مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٧ - برهان چهارم بر حرکت جوهری
صورت جدیدی بیاید. یکی از ابواب و فصولی که خود ارسطو در کتابهایش نوشته «کتاب الکون و الفساد» است و مفاد آن همین است که جواهر این عالم به این شکل تغییر میکنند که جوهری فاسد میشود و جوهری کائن میشود و به عبارت دیگر جوهری معدوم میشود و جوهر دیگری موجود میشود، اما نه به این نحو که جوهری بمادته و صورته معدوم میشود و بعد جوهر دیگری بمادته و صورته و بدون ارتباط با آن جوهر به وجود میآید. صورت یعنی قوام فعلیت [جسم] معدوم میشود، و بعد یک صورت جدید بر همین ماده عارض میشود. ماده هیچ وقت بلاصورت نمیماند ولی صورتهای مختلف میگیرد به این نحو که یک صورت را از دست میدهد و صورت دیگری را میگیرد، و باز [هنگام تغیر دفعی بعدی] یک صورت را از دست میدهد و صورت دیگری را میگیرد و به همین ترتیب. گفتیم که به خیمهای مثال میزنند که عمود آن میرود و عمود دیگری میآید ولی خیمه همچنان باقی است.
در کلمات خود مرحوم آخوند کم و بیش این مطلب مطرح شده است که آیا اساساً کون و فساد امکان دارد یا تغییر مساوی است با خروج تدریجی شیء از قوه به فعلیت؟ امثال ارسطو و بوعلی هم میگویند خروج شیء از قوه به فعلیت یا دفعی است یا تدریجی. خروج دفعی را کون و فساد و خروج تدریجی را حرکت مینامند.
حال ادعای این برهان چهارم این است که اساساً خروج از قوه به فعل جز به نحو تدریج امکان ندارد. یا باید قائل شویم که اصلًا در جوهر هیچ گونه تغییر و خروج از قوه به فعلی صورت نمیگیرد و تمام جواهر عالم به همان حالتی که ازلًا بودهاند ابداً هم به همان حالت خواهند بود و یا اگر قبول کنیم که در جواهر عالم هم تغییر پیدا میشود- که امری محسوس و غیرقابل خدشه است- این تغییر مساوی است با خروج شیء از قوه به فعلیت، و خروج شیء از قوه به فعلیت جز به نحو حرکت و تدریج امکان ندارد.
این برهان چهارم که در جلسه بعد بیشتر توضیح داده خواهد شد دیگر به رابطه میان جوهر و عرض مربوط نیست و به تعبیر دیگر ماده برهان از رابطه میان جوهر و عرض گرفته نشده است. اگر عرضی هم در دنیا وجود نداشته باشد این برهان تمام است، چون- همچنان که گفتیم- جوهر به هر حال در دنیا وجود دارد. مثلًا همان شیرینی یا رنگ، یا جوهرند و یا قائم به جوهرند. در وجود عرض میشود شک کرد