مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٩ - پاسخ ایراد دوم حاجی
همان مطلب میکند، نه اینکه آن را نسخ کرده و ضد آن را بگوید. این کار ایشان کأنه یک مطلب را در دو کلاس درس دادن است. ایشان تصریح میکند که ما خیلی وقتها در بدایات طوری حرف میزنیم که برای ذهن مبتدیان مناسب باشد و بعد همان مطلب را در سطح بالاتری میگوییم.
اگر اینطور بگوییم اشکال اول حاجی مرتفع است. این سخن نه انکار طبیعت است و حتی به یک معنا انکار تأثیر طبیعت هم نیست. طبیعت به یک معنا علت است برای آثار خودش و به یک معنای دیگر علت نیست برای آثار خودش؛ همان طور که نفس، علت است برای قوا و افعال خودش به آن اعتبار که ذی مراتب است، و علت نیست برای قوا و افعال خودش به آن اعتبار که این مجموع شخص واحد هستند. به اعتبار شخص واحد باید گفت که فیض، اول به یک مرتبه میرسد و بعد به مرتبه بعد، نه اینکه این مرتبه علت است برای مرتبه بعد.
پاسخ ایراد دوم حاجی
ایشان بر برهان مرحوم آخوند اشکال کردند که اینکه ما نیاز به وضع و محاذات داریم برای این است که نیاز به قرب داریم. وقتی منفعل از فاعل، بعید باشد مانع و فاصله در کار است ولی وقتی با هم متحد هستند به طریق اولی قرب دارند.
جواب این است که مرحوم آخوند ضمن بیان خود یک عبارت نیم سطری آورده است که به نظر ما همین نیم سطر است که مورد توجه حاجی واقع نشده و درباره آن سخنی نگفته است و همین عبارت است که جواب اشکال دوم حاجی را میدهد. آن عبارت این است:«و الّا لتقدّمت المادة الشخصیة علی المادة» یعنی اگر بنا شود که طبیعت در خودش اثر بگذارد، هم فاعل باشد و هم منفعل، و به تعبیر دیگر از حیثی فاعل باشد و از حیثی منفعل، لازم میآید که خودش بر خودش تقدم داشته باشد.
دلیل مطلب این است که طبیعت از آن جهت که موجود در ماده است و تأثیر میکند فاعل است و از آن جهت که تأثیر میپذیرد منفعل است؛ یعنی در یک مرتبه دارد اثر میدهد و در مرتبه دیگر دارد اثر میگیرد. شیء در مرتبهای که اثر میدهد تقدم دارد بر شیء در مرتبهای که اثر میگیرد. این با اتحاد وجودی فاعل و منفعل سازگار نیست، یعنی اگر فاعل و منفعل متحدالوجود باشند لازم میآید شیء بر