مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٨ - بحثی درباره اعیا و رعشه
عقیده حکما علت مباشر حرکات عرضی، خود طبیعت است. در اینجا دو اشکال بر آن مطلب ذکر میکند و جواب میدهد.
توضیح اینکه در بدن انسان انواع حرکات و تغییرات پیدا میشود، اعم از حرکات ارادی و اختیاری مثل حرکت دست و زبان، و حرکات طبیعی و غیر ارادی مثل حرکت قلب. مستشکل میگوید شما فلاسفه معتقد هستید که مبدأ تمام حرکات انسان، خود طبیعت موجود در اعضاست و این حرکات مقتضای طبیعت است.
همچنین به اصل دیگری قائلید و آن این است که اگر فاعل، فعل را به اقتضای خودش انجام دهد، به حکم اینکه این فعل، طبیعی است به هیچ وجه تضادی میان طبیعت و فعلش وجود ندارد و در نتیجه طبق اصول فلسفی، کندی و خستگی برای فاعل در فعلی که مقتضای ذاتش است معنی ندارد. مطابق آنچه قدما میگفتند، جسم که به طرف پایین میآید مقتضای طبیعت است. آیا چنین فرضی معنی دارد که بگوییم جسم که به طبیعت خود مایل است که به مرکز زمین برسد از نیرویش کاسته شده و خسته میشود؟! همینطور در مورد قوه مغناطیس و نظایر آن.
اما ما میبینیم در افعال طبیعت خستگی هست. شما میگویید کاری که من انجام میدهم، خود طبیعت انجام میدهد. اگر این کار، طبیعی این طبیعت است باید هر مقدار که کار کنم خسته نشوم در حالی که چنین نیست. مستشکل میگوید این اعیاها و خستگیها نشان دهنده یک نوع عدم توافق میان طبیعت و کارش است. این مسئله خستگی بود.
اشکال دیگر در مورد «رعشه» است. این چه حالتی است که در بدن پیدا میشود که مثلًا دست برخی افراد، بی اختیار مرتعش است؟ ارتعاش، دو حرکت متضاد به سمت مثلًا بالا و پایین یا چپ و راست است. قوه واحد از آن جهت که واحد است، امکان ندارد که منشأ دو حرکت متضاد باشد. بنابراین رعشه چگونه قابل توجیه است؟.
توجیهی که اطبای قدیم- که فیلسوف هم بودند- در باب رعشه دارند این است