مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٨ - گریزی به مسئله تشخص
بیان جدیدی باشد همانطور که حاجی گفته است. میگوید ما مسئله دیگری را در اینجا مطرح میکنیم و آن مسئله «مشخِصات» است. در هر جا که یک طبیعت، افراد متعدد و متکثری داشته باشد کثرت افراد بدون مشخصات یعنی بدون یک سلسله اموری که «مابه الامتیازِ» یک شخص از سایر اشخاص باشد امکان پذیر نیست. اگر یک طبیعت به نحوی باشد که افرادش «صرف الحقیقه» و «صرف الطبیعه» باشند، یعنی مشخِصات بالخصوص نداشته باشند، محال است که این طبیعت افراد متکثر پیدا کند و قهراً طبیعتی منحصر در فرد میشود. لهذا حکما معتقدند که در عالم مجردات، هر طبیعتی منحصر در فرد خودش است یعنی یک طبیعت و ماهیت دارای بیش از یک فرد نیست.
در عالم طبیعت که یک ماهیت میتواند افراد متعدد داشته باشد از این جهت است که هر فردی میتواند مشخصات مخصوص به خود داشته باشد. مثلًا افراد انسان در عین اینکه در ماهیت انسانیت شریک هستند، هر کدام مشخصاتی دارد که فرد دیگر ندارد. این مشخصات «مابه الامتیاز» آن هستند. اینکه این انسان الان در اینجا قرار گرفته است و نه در جای دیگر، یا محاذاتش با شیء دیگر چنین است، امری است که امکان ندارد بیش از یک فرد دارای آن باشد. معمولًا فلاسفه اموری مانند زمان، مکان، وضع، کم، کیف و امثال آن را که عارض فرد میشوند، «مشخِصات» مینامند و معتقدند که طبیعت به خاطر این امور شخص شده است.
مرحوم آخوند این را قبول ندارد بلکه آنچه را فارابی گفته است و با مسلک خودش خوب جور درمیآید میپذیرد. طبق این نظریه، ملاک تشخص خود وجود است نه این اموری که ذکر کردیم. اینطور نیست که انسان به علاوه کم، به علاوه کیف و مانند آن میشود جزئی. اگر میلیونها خصوصیت اینچنینی بر ماهیت اضافه کنیم از کلیت خارج نمیشود. جزئی شدن تنها به وجود است و وجود هم عین واقعیت است. ایشان آنچه دیگران مشخصات میدانند «امارات تشخص» مینامد.
البته مرحوم آخوند گاهی در کلمات خودش همان تعبیر دیگران را به کار میبرد و از امارات تشخص به «مشخصات» تعبیر میکند کما اینکه در اینجا هم این کلمه را به کار برده است. این امور را چه مشخص بدانیم و چه از لوازم و امارات تشخص، به هر حال وجود اینها در وجود یک فرد معتبر است؛ یعنی یک فرد بدون داشتن این مشخصات، خودش خودش نیست.