مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٣ - گریزی به مسئله معاد جسمانی
این شکل عامیانه نگیریم که پس منِ من همان روح من است و بدن من به هیچ وجه در واقعیت من اعتبار ندارد و مثل جامه است برای من، بلکه باید چنین نتیجه بگیریم که بدن من به نحو عموم اعتبار دارد نه به نحو خصوص.
اینجاست که مرحوم صدرالمتألهین در باب معاد نتیجه گیری میکند که به آن فقط اشاره میکنیم. ایشان یک جواب به حکمایی میدهد که معاد را صرفاً روحی میدانند و یک جواب به کسانی میدهد که معاد را مادی میدانند نه جسمانی محض. آنها که میگویند معاد جسمانی است میگویند معاد نه روحانی محض است و نه مادی به شکلی که در دنیا هست که بخواهد تکرار دنیا باشد. اما آنها که به معاد روحانی قائلند میگویند انسان باقی است به بقای روحش و در آن جهان اصلًا از جسم به هیچ نحو خبری نیست. مرحوم آخوند میگوید نمیتواند چنین چیزی باشد زیرا این به معنای این است که اصلًا بدن و جسم در ماهیت انسان دخالت نداشته باشد و مثل «ضم الحجر فی جنب الانسان» باشد. همانطور که ماده باید به نحوی با صورت همراه باشد، جسم هم باید به نحوی همراه با روح باشد. روح، صورت بلاماده نیست بلکه صورت مع الماده است، اما هیچ بدنی به نحو خصوص حتی آخرین بدن فرد اعتبار ندارد. مگر در مدت دنیا یک بدن خاص برای ما بدن بوده است؟ آن فضولاتی که از بدن فرد خارج شده است، که اصلًا جزء بدن نشده است.
اما اگر همه آن اجزایی که جزء بدن یک فرد مثلًا هشتاد ساله شده است و بعد، از بدن او جدا شده و از بین رفته است دوباره جمع شود بدن هر انسانی به اندازه یک کوه میشود.
پس بدن در واقعیت انسان دخالت دارد و دخالت ندارد. دخالت دارد به نحو عموم. «بدنٌ مّا» یی باید در کار باشد که رابطه آن «بدنٌ مّا» با روح باید رابطه ماده و صورت باشد. بدن در واقعیت انسان دخالت ندارد به این معنا که یک بدن خاص بما هو خاص مثل بدن دوره کودکی، بدن دوره جوانی، بدن دوره پیری، هیچ کدام دخالت ندارد. البته این گوشهای از مطلب است.