مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢١ - جمع میان چهار نظریه فوق
دیگر باشد نباشد، در آنجا مشتق به مبدأ اشتقاق خودش هم صدق میکند، مثل وجود و موجود. در باب وجود و موجود، اگر ما قائل به اصالت ماهیت باشیم، به هیچ نحو نمیتوان به وجود، موجود اطلاق کرد و این به مسئله مشتق مربوط نیست.
اگر قائل به اصالت وجود شویم و برای وجود حقیقتی قائل باشیم، آن وقت است که میتوانیم به وجود موجود بگوییم.
در اینجا هم عیناً همینطور است. یک وقت بحث سر این است که آیا ما به تجدد میتوانیم متجدد اطلاق کنیم؟ پاسخ این است که اگر قائل به اصالت وجود بشویم و حرکت را نحوه وجود بدانیم و صرف یک مفهوم انتزاعی از ماهیات نشماریم، یعنی تجدد را صفت ذاتی وجود بدانیم، میتوانیم همانی را که تجدد است متجدد هم بنامیم ولی این ربطی به مسئله موضوع در باب حرکت ندارد. کسانی که در باب نسبت حرکت به مقوله میگویند مقوله موضوع است، اگر مرادشان موضوع مصطلحی باشد که ما میگوییم یعنی همین که هر حرکتی نیاز به موضوع دارد این مسئله دیگری است. پس اینجا سه مسئله است که نباید با یکدیگر خلط شود.
جمع میان چهار نظریه فوق
با این بیان یک مطلب روشن شد و آن این است که این چهار قولی که مرحوم آخوند در اینجا ذکر کرد، هرکدام به وجهی درست است. میتوانیم بگوییم مقوله موضوع حرکت است، اما نه موضوع اصطلاحی (قابل) بلکه به این معنا که آن مقولهای که حرکت به آن منتسب است متحرک است ... [١] اگر بگوییم أین متحرک است، حرکت دیگر صفت عارضی أین نخواهد بود بلکه صفت ذاتی أین خواهد بود که این همان چیزی است که مرحوم آخوند در باب حرکت جوهری میگوید که در آنجا حرکت صفت ذاتی مقوله است.
حق این بود که مرحوم آخوند از ابتدا از همین راه وارد میشد، یعنی میگفت حرکت صفت ذاتی مقوله است و آنجا که حرکت صفت ذاتی یک مقوله است معنایش این است که متحرک عین حرکت است، یعنی واقعاً دو چیز نداریم: متحرکی و حرکتی، بلکه تحلیلًا دو چیز داریم. پس فاعل و علتی که این حرکت را ایجاد.
[١]. [افتادگی از اصل نوار است.]