مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٣ - تفسیر ناموجه حاجی
متصل و ممتد است که آناً فآناً پیدا میشود. حتی چون این حرکت، حرکت اشتدادی است ضرورتی ندارد که ما در همه مراتب قائل به فنا بشویم، صورتی حادث میشود و اشتداد پیدا میکند و باز صورت بعدی، ولی تمام این صور در واقع یک واحد را تشکیل میدهند، نه اینکه صور متعاقب به معنی منفصل باشند. اگر میگوییم «متعاقب»، یعنی ذهن ما اینها را تکثیر میکند، نه اینکه در واقع متعاقب باشند.
بنابراین اگر حرکت را در نظر بگیریم، نه نیازمند به فاعل هستیم و نه قابل و به یک اعتبار میگوییم فاعل و قابل یکی است، یعنی در واقع فاعل و قابلی در کار نیست. اگر از نظر صورت که منشأ انتزاع حرکت جوهری است در نظر بگیریم هم نیازمند به فاعل هستیم و هم نیازمند به قابل. فاعل، همان علت ماوراء طبیعی است که جاعل نفس صورتهاست نه حرکتهای آنها، و قابل هم هیولای اولی است.
تعبیری که مرحوم آخوند در اینجا دارند این است که «لکل صورة هیولی و لکل هیولی صورة اخری». معنای سخن ایشان این خواهد شد که اگر صور، متعدد به معنی منفصل و متکثر باشند، قهراً هیولاها هم متکثر و منفصل هستند. ولی چون مرحوم آخوند این حرف را نمیزند و میگوید اگر میگوییم صور متعدد است یعنی اعتباراً متعدد است و در واقع همه این صور یک وحدت اتصالی دارند، پس عین این سخن را در مورد هیولی هم باید بگوییم و قائل شویم که حرکت در ذات هیولی هم هست و هیولی همان وحدت اتصالی را که در میان مراتب صورت هست داراست.
ولی [به عقیده مرحوم حاجی] در مورد هیولی چنین حرفی نمیتوان گفت. این است که حاجی در اینجا سخن مرحوم آخوند را توجیه و تأویل میکند. میگوید مقصود مرحوم آخوند این است که اگر هر صورتی غیر از صورت دیگر است، به اعتبار این است که واقعاً هر مرتبهای از صورت غیر از مرتبه دیگر از آن است، ولی اگر میگوید هر هیولی غیر از هیولای دیگر است [مراد این نیست که غیریتی در کار است] زیرا هیولی وحدت شخصی دارد. هیولی به وحدت شخصی خود باقی است و اختلاف هیولاها به اعتبار استعدادهاست. هیولی در این مرتبه مستعد یک صورت است و در مرتبه دیگر همین هیولای شخصی مستعد صورت دیگر است. پس اگر تعبیر به «هیولی أخری» شده است این دو «أخری» به یک معنا نیستند.
ولی ظاهراً این توجیه حاجی مرضی مرحوم آخوند نیست. مرحوم حاجی در منظومه میگوید:«الهیولی فی عالم العناصر واحد بالوحدة الشخصیة»، ولی مرحوم آخوند