مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤١ - طرح یک اشکال
از خارج بر اجسام تحمیل شده باشد، بلکه منشأ هر حرکت طبیعی که در عالم وجود دارد طبیعت درونی خود آن شیء است.
به حکم اینکه «علة المتغیر متغیر»، باید طبیعت درونی متغیر باشد تا حرکت عرضی به وجود بیاید، چون علت همه آنها طبیعت درونی شیء است. تا صورت نوعیه در درون شیء متغیر نباشد امکان ندارد تغییرات ظاهری پیدا شود. مثلًا اگر رنگ زردآلوی روی درخت، سبز است و این عرض تدریجاً متمایل به زردی و بعد سرخی میشود، این یک حرکت عرضی است. اگر طعمش تدریجاً از تردی و ترشی به شیرینی مبدل میشود این باز یک تغییر عرضی است. این تغییر عرضی از بیرون بر این زردآلو تحمیل نشده است بلکه از طبیعت خودش به آن داده شده است. این طبیعت درخت زردآلو است که دارد این رنگ و مزه را در آن به وجود میآورد. آن طبیعت درخت زردآلو که این را به وجود میآورد، یک امر ثابت و یکنواخت نیست؛ اگر این گونه میبود چنین تغیراتی تحقق پیدا نمیکرد. چون خود آن طبیعت، همان که منوع این حقیقت است و نوعیت آن را به وجود آورده است (یعنی تمامْ حقیقتش، چون همه صورتها در صورت اخیر است و حتی به تبع، ماده هم چنین است) به تمام هویت درونی و جوهریاش متغیر است حرکت در اعراضش پیدا میشود و طبیعت جوهری، علت این حرکات است. این همان است که «حرکت در جوهر» نامیده میشود.
طرح یک اشکال
اینجا فوراً این سؤال مطرح میشود که ما نقل کلام میکنیم به خود طبیعت جوهری.
خود طبیعت جوهری هم مثل اعراضش متغیر است، پس آن هم باید یک علت متغیر دیگری داشته باشد و بنابراین باید مثلًا یک طبیعت مافوق طبیعت فرض کنیم. باز آن طبیعت هم باید مثل خود این طبیعت متغیر باشد. اگر برای آن هم باز بخواهیم علتی فرض کنیم آن هم باید متغیر باشد و همینطور که پیش برویم این سلسله غیرمتناهی میشود. اگر این سلسله بخواهد متناهی بشود باید به یک ثابت منتهی شود. این طرح اشکال.
جواب میدهند که روح مطلب همین جاست که طبیعت که متغیر است نیاز به علتی که آن علت متغیر باشد ندارد. طبیعت خصوصیتی دارد که میتواند متغیر باشد