مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٠ - یک اشکال مهم
ماده قبلی نمیتواند پدید بیاید این است که حادث قبل از حدوثش واجب یا ممتنع نیست پس ممکن است. بنابراین امکانش در زمان قبل وجود داشته است. این امکان، جوهر که نمیتواند باشد پس عرض است. این عرض که در زمان قبل وجود داشته است معروض میخواهد و معروضش همان است که آن را ماده مینامیم چون تعریف ما از ماده در اینجا «حامل استعداد» است. پس بدین ترتیب اثبات شد که «کل حادث مسبوق بقوة و مادة تحملها».
یک اشکال مهم
اینجا ایرادی مطرح است و خیلی عجیب است که صدرالمتألهین متعرض این ایراد نشده است. البته اشارهای در کلام ایشان هست بدون آنکه تصریحی باشد، ولی حق این بود که ایشان مطلب را به همان صورت که ما دو امکان ذاتی و استعدادی داریم که مشترک لفظی هستند مطرح میکرد. بوعلی که متعرض این ایراد نشده حق داشته است برای اینکه در زمان بوعلی اصلًا امکان ذاتی و امکان استعدادی و فرق ایندو با یکدیگر مطرح نبوده ولی در زمان صدرالمتألهین مطرح بوده است [١].
[١]. از جمله مسائلی در کلمات صدرالمتألهین که ما هنوز نتوانستهایم جازم بشویم که ایشان نظر واحد انتخاب کرده است در مورد امکان استعدادی است. ایشان در اسفار در شانزده موضع یا بیشتر راجع به امکان استعدادی بحث کرده است. از بعضی کلمات ایشان همان چیزی ظاهر میشود که از منظومه نقل کردم یعنی امکان ذاتی و امکان استعدادی دو چیز هستند و اشتراکشان در لفظ است (همه حرفهایی که منظومه در این مورد میگوید مال یک فصل از اسفار است) و در جاهای دیگر ایشان صریحاً میگوید که امکان استعدادی نوعی از امکان ذاتی است. به نظر میرسد که صدرالمتألهین یک نظر واحد در همه کلماتش راجع به امکان استعدادی که آیا قسمی از امکان ذاتی است یا با امکان ذاتی اشتراک لفظی دارد انتخاب نکرده است که این مطلب باید بحث شود.
سؤال: در مورد حدوث زمانی عالم چگونه میتوان امکان را معنا کرد با توجه به اینکه عالم از «عدم» به «وجود» آمده است؟.
استاد: اگر مرادتان از حدوث زمانی عالم این است که عالم در یک زمانی نبود و بعد حادث شد حکما این را قبول ندارند. آنها میگویند عالم حادث زمانی است به این معنا که تمام اجزاء عالم حادث زمانی است ولی سلسله حادثهای زمانی هم اول ندارد؛ تا ازل که شما بروید فعل و کار خدا هیچ وقت تعطیل نبوده و او دائم الفضل بوده است و محال است که غیر از این باشد. متکلمین میگویند خداوند در ازل بلافعل بوده است و در ابد هم به یک معنا بلافعل خواهد بود و در این وسطها یکمرتبه فاعل میشود.
فیلسوف این را قبول ندارد؛ اعتقاد فیلسوف این است که خداوند همانطور که در صفات دیگرش ازلی و ابدی است، در فاعلیت هم ازلی و ابدی است یعنی خداوند همیشه در کار احداث بوده است و همیشه هم در کار احداث خواهد بود.