مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٥ - تقسیم چهارم
است [١] و [٢].
[١]. سؤال: اگر رابطه محرک اول با عالم از قبیل رابطه یک پیرزن با چرخ ریسندگی نیست پس حدیث «علیکم بدین العجائز» را چه میکنید؟.
استاد: ما در مقدمه جلد پنجم اصول فلسفه گفتهایم که اولًا حدیث بودن این جمله به هیچ شکل مسلّم نیست بلکه شاید خلافش مسلّم است. میگویند این سخن سفیان ثوری است و این را به شکل بسیار ضعیفی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت دادهاند.
همانطور که بعضی از اساتید ما میفرمودند اگر این حدیث هم باشد باید دید مفهومش چیست. بعضی از «علیکم بدین العجائز» این را فهمیدهاند که معتقَدات شما باید در کیفیت، شبیه معتقدات پیرزنها باشد. چنین چیزی قطعاً مقصود نیست چون معنایش این است که سطح معرفت باید پایین باشد.
پیرزن اعتقادش این است که خدا یک قلمبه نور در بالای آسمانهاست. آیا همه باید همینطور معتقد باشند؟! پیرزنها در مورد خدا چه جور فکر میکنند؟ آنها غالباً مانند «مجسّمه» فکر میکنند. اگر این طور باشد پس امیرالمؤمنین علیه السلام اولین متخلف از «علیکم بدین العجائز» است که آن همه سطح معرفت در مورد خدا را بالا برده است. پس اگر این جمله واقعاً حدیث باشد مقصود این نیست که محتوای فکر شما همان محتوای فکر عجائز باشد بلکه مراد «کیفیت احتوا» است؛ یعنی همانطور که یک پیرزن در اعتقاد خودش جزم دارد و دیگر شک نمیکند شما هم همینطور باشید.
مرحوم میرزای قمی که در همین قم بود خیلی مورد ارادت مردم بود گویی که مردم او را میپرستیدند.
یکی از این رعیتها و زارعها که دیگر فدوی میرزا بود، آرزو میکرد که روزی میرزا پا به خانه او بگذارد. روزی میرزا به کلبه او رفت. میرزا میخواست او را امتحان کند. به او گفت آیا اگر من فرمان بدهم که تو همه مزرعهات را به فلان کس بده میدهی؟ گفت: به روی چشم، هرچه بگویید اطاعت میکنم. میرزا کم کم حرف را کشید به اینکه اگر من بگویم زنت را طلاق بده میدهی؟ گفت: هرچه شما امر بفرمایید. گفت اگر بگویم این فرزندت را به کلی طرد کن آیا این کار را میکنی؟ گفت: هرچه شما امر کنید. میرزا گفت: اگر من به تو بگویم اصلًا خدایی نیست و دین هم دروغ است چه میگویی؟! مرد روستایی یکدفعه برافروخته شد و گفت: اگر از این فضولیها کنی با همین بیل سرت را خرد میکنم! (خنده حضار). او در عقیده خودش آنقدر راسخ است که اگر همان کسی که حاضر است به فرمان او از زن و بچه و مال و هرچه که دارد دست بکشد به او بگوید از این اعتقاد، خودت را تخلیه کن، با بیل میزند و سر او را خرد میکند.
اگر «علیکم بدین العجائز» ی باشد، مقصود این است که کوشش کنید در کیفیت یقین در این حد باشید نه اینکه متیقنتان نظیر متیقن پیرزنها باشد. پیرزن خیال میکند که خدا در بالای آسمانها با دستش عالم را حرکت میدهد. آیا از ما خواستهاند همینطور فکر کنیم؟ اگر این جمله حدیث باشد قطعاً چنین چیزی مقصود نیست.
[٢]. در اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا ارسطو خدا را فقط به عنوان محرک اول میشناسد؟[فلاسفه اسلامی] معتقدند که ارسطو موحد بوده است، یعنی ارسطو خدا را، هم خالق عالم میداند و هم محرک عالم و محرک بودن خداوند با موجد بودنش دو مطلب نیست.
بسیاری از غربیها این دو مسئله را تفکیک نکردهاند. آنها فکر کردهاند که محرک اول که عالم را حرکت میدهد به همان شکلی است که یک پیرزن چرخی را به حرکت درمیآورد:
از آن چرخی که گرداند زن پیر.
قیاس چرخ گردنده همی گیر.
از نظر آنها ارسطو خدا را آن موجودی میداند که این دستگاه موجود عالم را به گردش درمیآورد.
خصوصاً چون ارسطو ماده عالم را قدیم میدانسته است میگویند ارسطو ثنوی بوده است نه موحد، یعنی او قائل به دو مبدأ برای عالم بوده است: یکی مبدأ فاعلی که برای عالم، ایجاد صورت و ایجاد حرکت میکند، و دوم مبدأ مادی، که آن مبدأ مادی همان چیزی است که این صورتها و حرکتها را که از ناحیه مبدأ فاعلی است میپذیرد. ولی همانطور که خود خدا مخلوق هیچ قوهای نیست، خود ماده هم مخلوق هیچ قوهای نیست. تصور اکثر فلاسفه غربی درباره ارسطو همین ثنویت است که ریشهاش همین است که عرض کردم.
پس یک نظریه این است که ارسطو واقعاً ثنوی بوده است همانطور که فرنگیها او را ثنوی میدانند.
طبق این نظر ارسطو به این نکته نرسیده بوده است که خدا که محرک اول عالم است، محرک عقلی است که محرکیتش عین ایجاد است و چون به این مطلب نرسیده بوده واقعاً ثنوی بوده است و فلاسفه اسلامی به یک