المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٩٤٧ - مبحث نسب
مصنّف گويد:
منسوب كن جزء دوّمى را كه متمّم اضافهاى است كه ابتداء به « ابن » يا « اب » و يا كلمهاى كه معرفه شدنش به جزء دوّم واجب است گرديده.
شارح گويد:
حاصل مراد مصنّف اينست كه:
در مركّب اضافى كه جزء اوّلش « ابن » يا « اب » و يا « امّ » و يا كلمهاى باشد كه معرفه شدنش بواسطه جزء دوّم واجب است قاعده اينست كه هنگام نسبت جزء دوّم را منسوب مىكنند لذا در منسوب به: ابن عمر، و ابى بكر و ام كلثوم مىگويند: عمرى و بكرى و كثلومى.
و مقصود از اضافهاى كه جزء اوّل در آن بواسطه جزء دوّم معرفه مىشود، اضافه معنويّه مىباشد همچون غلام زيد كه در منسوبش مىگويند: زيدىّ.
سپس شارح مىگويد:
از نظر ما در مورد اخير مىتوان مناقشه و اشكال كرد زيرا اگر در اسم منسوب به اضافه معنوى تنها جزء دوّم را منسوب كنيم و در مثال گذشته بگوئيم: زيدىّ با صورت غير اضافهاش اشتباه مىشود چه آنكه در منسوب به « زيد » نيز « زيدىّ » بايد گفت پس از آن مىگويد:
و در قسم اوّل كه مضاف مصدّر به « ابن » يا « اب » و يا « ام » باشد اين بحث مطرح است كه آيا اگر بجاى كلمات مذكور لفظ « بنت » واقع بود حكم الفاظ ياد شده را دارد يا با آنها فرق دارد مقتضاى آنچه سابق گفته و بيان نموديم كه كلمه مصدّر به « بنت » نيز همچون مصدّر به « ابن » كنيه مىباشد آنست كه حكم آن با كلمات مزبور متّحد است ولى در بين ادباء كسى را نديدم كه متعرّض آن شده باشد.
قوله: عدى و قصى: نام و علم براى دو شخصى مىباشند.
قوله: عقيل: بفتح و عين وكسر قاف علم است براى مردى.
قوله: عقيل: بضمّ عين نام قبيلهاى است.
قوله: قليلة: بضمّ قاف و فتح لام تصغير قله مىباشد.
متن: «٨٧٢»
|
فيما سوى هذا انسبن للأوّل |
ما لم يخف لبس كعبد الأشهل |