المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٨٦١ - اوزان جمع قلة
شارح گويد:
منظور اينست كه: در وصف مذكّر عاقلى كه بروزن « فاعل » آمده و معتلّ اللّام باشد همچون: رام (تيرانداز) و قاض (حاكم) مطّرد و شايع آنست كه جمعش بروزن فعلة (بضمّ فاء و فتح عين) بيايد فلذا در جمع دو وصف مذكور مىگوئيم: رماة و قضاة.
و در هروصف مذكّر عاقلى كه بروزن فاعل آمده و صحيح اللّام باشد مانند: كامل جمعش بروزن فعلة (بفتح فاء و عين) شايع است لذا در جمع وصف مذكور مىگوئيم: كملة.
مصنّف گويد:
« فعلى » جمع است براى وصف همچون قتيل.
و « زمن » و « هالك » و « ميّت » نيز سزاوار هستند كه جمعشان براين وزن آيد.
شارح گويد:
مراد اينست كه: هروصفى كه بروزن « فعيل » آيد همچون: قتيل (كشته شده) جمع آن بروزن « فعلى » مىآيد لذا در جمع وصف مذكور مىگوئيم: قتلى و در عين حال اوصافى كه براين وزن نيامده بلكه وزن ديگرى داشته باشند مانند: زمن بروزن فعل (زمينگير) و هالك بروزن فاعل (مرده) و ميّت بروزن فعيل (از دنيا رفته) سزاوار است جمعشان بروزن يعنى « فعلى » بيايد از اينرو در جمع اوصاف مذكور مىگوئيم: زمنى، هلكى، موتى.
و همچنين وصفى كه بروزن افعل آيد مانند: احمق (نادان) يا فعلان نظير: سكران (مست) وزن آن باشد سزاوار و شايسته است جمعش بروزن فعلى آيد تا بدين ترتيب ملحق به اوصاف سابق الذّكر گردد لذا در جمع دو وصف مذكور مىگوئيم: حمقى و سكرى.
مصنّف گويد:
هراسمى كه بروزن « فعل » بوده و لام الفعلش صحيح باشد جمع آن « فعلة » مىآيد.
شارح گويد:
يعنى هراسمى كه بروزن فعل (بضمّ فاء و سكون عين) و لام الفعلش صحيح بوده اگر چه عين الفعل آن معتلّ باشد جمعش فعلة (بكسر فاء و فتح عين) مىآيد نظير دبّ (خرس) كه جمعش دببة و كوز (صبو) كه جمعش كوزة مىباشد.