تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٥
سپس فرمود: «بِسْمِ اللَّه» حركت كنيد، و به اين ترتيب، شبانه به كنار «خيبر» رسيدند، و صبحگاهان كه اهل «خيبر» از ماجرا با خبر شدند، خود را در محاصره سربازان اسلام ديدند، به دنبال آن پيامبر صلى الله عليه و آله قلعهها را يكى بعد از ديگرى فتح كرد، تا به آخرين قلعهها كه از همه محكمتر و نيرومندتر بود و فرمانده معروف يهود، «مرحب» در آن قرار داشت، رسيد.
در اين ايام، حالت سر درد شديدى كه گهگاه به سراغ پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمد به او دست داد، به گونهاى كه يكى دو روز نتوانست از خيمه بيرون آيد، (طبق تواريخ معروف اسلامى) «ابوبكر» پرچم را به دست گرفت و با مسلمانان به سوى لشكر «يهود» تاخت، اما بىآنكه نتيجه بگيرد بازگشت، بار ديگر «عمر» پرچم را به دست گرفت و مسلمانان شديدتر از روز قبل جنگيدند، ولى بدون نتيجه بازگشتند.
اين خبر به گوش رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد، فرمود: اما وَ اللَّهِ لَأُعْطِيَنَّها غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، يَأْخُذُها عَنْوَةً: «به خدا سوگند فردا پرچم را به دست مردى مىسپارم، كه او، خدا و پيامبرش را دوست مىدارد، و خدا و پيامبر نيز او را دوست مىدارند، او قلعه را با قدرت فتح خواهد نمود».
گردنها از هر سو كشيده شد، كه منظور چه كسى است؟ جمعى حدس مىزدند: منظور پيامبر صلى الله عليه و آله، على عليه السلام است، ولى على عليه السلام هنوز در آنجا حضور نداشت؛ چرا كه چشم درد شديدى او را از حضور در لشكر مانع شده بود، اما صبحگاهان على عليه السلام سوار بر شترى وارد شد، و نزديك خيمه پيامبر صلى الله عليه و آله پياده گشت، در حالى كه چشمانش شديداً درد مىكرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نزديك بيا! نزديك رفت، از آب دهان مباركش بر چشم على عليه السلام ماليد، چشمش به بركت اين اعجاز كاملًا سالم شد، سپس پرچم را