تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٠
متهم به حسادت مىكنند، مىفرمايد: «و به زودى مىگويند: مطلب چنين نيست، بلكه شما نسبت به ما حسد مىورزيد»! «فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا».
و به اين ترتيب، آنها حتى به طور ضمنى پيامبر صلى الله عليه و آله را تكذيب مىكنند، و ريشه منع آنها را از شركت در «غزوه خيبر» حسادت مىشمرند!
قرآن، در آخرين جمله مىگويد: «ولى آنها جز اندكى نمىفهمند» «بَلْ كانُوا لايَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا».
آرى، ريشه تمام بدبختىهاى آنها، جهل و نادانى و بىخبرى است، كه هميشه دامنگير آنها بوده است، جهل در مورد خداوند، و عدم معرفت مقام پيامبر صلى الله عليه و آله و بىخبرى از سرنوشت انسانها، و عدم توجه به ناپايدارى ثروت دنيا.
درست است كه آنها در مسائل مالى و منافع شخصى با هوش و دقيق و باريك بودند، اما چه جهلى از اين بالاتر كه انسان همه چيز خود را با اندكى ثروت مبادله كند؟!.
سرانجام، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله طبق نقل تواريخ، غنائم «خيبر» را تنها بر اهل «حديبيه» تقسيم كرد، حتى كسانى كه در «حديبيه» بودند و موفق به شركت در غزوه «خيبر» نشدند، سهمى براى آنها قرار داد، البته اين موضوع يك مصداق بيشتر نداشت و آن «جابر بن عبداللَّه» بود. «١»
***
در ادامه همين بحث و گفتگو با متخلفان «حديبيه»، در آيه بعد، پيشنهادى به آنها كرده، و راه بازگشت را به روى آنها چنين مىگشايد، مىفرمايد: «به متخلفان از اعراب باديهنشين بگو: به زودى از شما دعوت مىشود كه به سوى قومى