تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٥
«جبرئيل» پيش من آمد، گفت: نزد آنها بازگرد و به آنها بگو: «إِنَّ اللَّهَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى». «١»
اشاره به اين كه لزومى ندارد يك فرد با ايمان هميشه گريان باشد، هم گريه از خوف خداوند و از بيم گناهان در جاى خود لازم است، و هم خنده به هنگام نشاط، چرا كه همه از سوى خدا است.
به هر حال، اين تعبيرات، هيچ منافاتى با اصل اختيار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا كه هدف، بيان علة العلل و خالق اين غرائز و احساسات است.
و اگر در جاى ديگر (آيه ٨٢ «توبه») فرموده است: فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ: «آنها بايد كمتر بخندند و بسيار بگريند، به خاطر كيفر كارهائى كه انجام مىدادند» مربوط به منافقان است، چنان كه آيات قبل و بعد آن گواهى مىدهد.
جالب توجه اين كه، در آغاز سوره، «قسم به ستاره مىخورد هنگامى كه غروب كند» (وَ النَّجْمِ إِذا هَوى) و در اينجا سخن از پروردگار «شعرى» است، هر گاه اين دو آيه را در كنار هم قرار دهيم، روشن مىشود كه چرا «شعرى» نمىتواند معبود باشد، زيرا آن هم افول و غروب دارد، و اسير چنگال قوانين خلقت است.
***