تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٧
را تلقيح ننمايد، فايده و بركتى نداشته باشد، و جز هلاكت و نابودى چيزى همراه نياورد.
***
بعد از آن به توصيف تندبادى كه بر «قوم عاد» مسلط شد، پرداخته، مىافزايد: «از هر چيزى مىگذشت آن را رها نمىكرد تا نابود كند، و به صورت گياهان خشك و در هم كوبيده يا استخوانهاى پوسيده درآورد» «ما تَذَرُ مِنْ شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ».
«رَمِيم» از ماده «رمة» (بر وزن منة)، به استخوانهاى پوسيده مىگويند، و «رُمّه» (بر وزن قُبّه) به ريسمان پوسيده گفته مىشود، و «رِمّ» (بر وزن جن) به معنى اجزاء خردى است كه از چوب يا كاه بر زمين مىريزد، «١» «رَمّ» و «ترميم» نيز به معنى اصلاح اشياء پوسيده است. «٢»
اين تعبير، نشان مىدهد كه تندباد «قوم عاد» يك تندباد معمولى نبود، بلكه، علاوه بر تخريب و درهم كوبيدن و به اصطلاح فشارهاى فيزيكى، داراى سوزندگى و مسموميتى بود كه اشياء گوناگون را مىپوساند.
آرى، اين گونه است قدرت خداوند كه با يك حركت سريع «نسيم»، اقوام نيرومند و پر سر و صدائى را چنان در هم مىكوبد كه تنها اجساد پوسيدهاى از آنها باقى مىماند، اين بود اشاره كوتاهى به سرنوشت قوم نيرومند و ثروتمند «عاد»، كه در سرزمين «احقاف» (منطقهاى ميان «عمان» و «حضرموت») مىزيستند.
سپس نوبت «قوم ثمود» مىرسد، و درباره آنها مىفرمايد: «در قوم ثمود نيز آيت و عبرتى است، در آن هنگام كه به آنها گفته شد: مدتى كوتاه از زندگى متمتع