تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧
مفهوم آيه آشنا گرديم.
پيامبر صلى الله عليه و آله خوابى ديده بود- رؤيائى الهى و رحمانى- كه با يارانش وارد «مسجد الحرام» مىشوند، و به دنبال آن، به عزم زيارت خانه خدا حركت كرد، غالب اصحاب، فكر مىكردند تعبير اين خواب و رؤياى صالحه در همين سفر واقع مىشود، در حالى كه مقدّر چيز ديگرى بود، اين از يكسو.
از سوى ديگر، مسلمانان مُحْرِم شده بودند، و حيوانات قربانى با خود آورده بودند، اما بر خلاف انتظارشان، توفيق زيارت خانه خدا نصيب آنها نشد، و پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد در همان «حديبيه» شتران قربانى را نحر كنند، و از احرام بيرون آيند، كارى كه براى آنها بسيار سخت و باورناكردنى بود؛ چرا كه آداب و سنن آنها، و نيز دستورات اسلام، ايجاب مىكرد تا مناسك عمره را انجام ندهند، از احرام بيرون نيايند.
از سوى سوم، در مواد «صلحنامه حديبيه»، مطالبى توافق شده بود كه پذيرش آن بسيار سنگين مىنمود، از جمله اين كه: اگر كسى از «قريش» مسلمان شود و به «مدينه» پناه آورد، مسلمانان او را به خانوادهاش تحويل دهند، اما عكس آن لازم نيست!
از سوى چهارم، به هنگام تنظيم صلحنامه، «قريش» حاضر نشدند كلمه «رسول اللَّه» كنار نام محمّد صلى الله عليه و آله باشد، و «سهيل» نماينده «قريش» با اصرار آن را حذف كرد، و حتى با نوشتن «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم» نيز موافقت نكرد، و اصرار داشت به جاى آن «بِسْمِكَ اللَّهُمَّ» نوشته شود، كه با سنت اهل «مكّه» سازگار بود، واضح است اين امور، هر كدام به تنهائى مطلب ناگوارى بود، چه رسد به مجموع آنها، و به همين جهت، تزلزلى در قلوب افراد ضعيف الايمان افتاد، حتى وقتى سوره «فتح» نازل شد بعضى با تعجب پرسيدند: چه فتحى؟!