تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨
مىگويد: من از ديگران نسبت به خويشتن آگاهترم، و پروردگارم نسبت به اعمالم از من آگاهتر است! خداوندا! به آنچه آنها مىگويند مرا مؤاخذه مكن! و مرا از آنچه آنها فكر مىكنند برتر قرار ده، و آنچه را آنها نمىدانند بر من ببخش»!
اما اگر اين «سوء ظن» در مورد مردم باشد ممنوع است، مگر در مواقعى كه فساد بر جامعه غلبه كند، كه در آنجا خوشباورى درست نيست. (شرح اين مطلب به خواست خدا در ذيل آيه ١٢ سوره «حجرات» خواهد آمد).
و اما «سوء ظن» نسبت به خداوند يعنى نسبت به وعدههاى او، نسبت به رحمت و كرم بى پايان او، بسيار زشت و زننده است، و نشانه ضعف ايمان و گاه نشانه عدم ايمان است.
قرآن، كراراً از سوء ظن افراد بى ايمان، و يا ضعيف الايمان- مخصوصاً به هنگام بروز حوادث سخت اجتماعى و طوفانهاى آزمايش- ياد مىكند، كه چگونه مؤمنان در اين مواقع با حسن ظن تمام، و اطمينان به لطف پروردگار، ثابت قدم مىمانند، اما افراد ضعيف و ناتوان، زبان به شكايت مىگشايند، همانطور كه در داستان «فتح حديبيه» نيز منافقان و همفكران آنها گمان بد بردند و گفتند: محمّد صلى الله عليه و آله و يارانش به اين سفر مىروند و باز نمىگردند، گوئى وعدههاى الهى را به فراموشى سپردند، و يا نسبت به آن بدبين بودند.
مخصوصاً نمونه روشنى از آن، در ميدان «جنگ احزاب»، هنگامى كه مسلمانان سخت تحت فشار قرار گرفتند، ظاهر شد، و خداوند گمانهاى سوء گروهى را سخت نكوهش كرد: إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا* هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً: «به خاطر بياوريد زمانى را كه آنها (لشكر احزاب) از طرف بالا و پائين شهر بر شما وارد شدند (و مدينه را محاصره كردند)