تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣
زير سؤال بردهاند، و براى او (نَعُوْذُ بِاللَّهِ) گناهانى قائل شدهاند كه خدا در پرتو «فتح حديبيه» آنها را بخشيده است، يا آيه را بر خلاف ظاهر، معنى كردهاند.
از جمله گفتهاند: مراد گناهان است!
و بعضى گفتهاند: منظور گناهانى است كه مردم درباره پيامبر صلى الله عليه و آله مرتكب شده بودند، مانند اذيت و آزارها، كه با «فتح حديبيه» از ميان رفت! (در اين صورت «ذنب» اضافه به مفعول شده نه فاعل)!.
و يا آن را به معنى «ترك اولى» گرفتهاند.
و يا به معنى گناهان فرضى، تفسير كردهاند، كه اگر فرضاً گناهى در آينده يا گذشته مرتكب مىشدى، ما آنها را مىبخشيديم.
اما روشن است: همه اينها تكلّفاتى است بدون دليل؛ چه اين كه اگر ما عصمت انبياء را مخدوش كنيم، فلسفه وجودى آنها از ميان مىرود؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله بايد در همه چيز، سرمشق باشد، چگونه يك فرد گنهكار، مىتواند اين نقش را ايفا كند.
به علاوه، او خود نياز به رهبر و راهنماى ديگرى دارد تا هدايتش نمايد.
تفسيرهاى ديگر، نيز بسيار مخالف ظاهر است، و اشكال مهم اين است كه ارتباط آمرزش گناه را از مسأله «صلح حديبيه» قطع مىكند.
بهترين تفسير همان است كه در بالا اشاره شد، كه هر سه سؤال را يكجا پاسخ مىگويد، و ارتباط جملههاى آيه را مشخص مىسازد.
اينها همه درباره نخستين موهبت از مواهب چهارگانهاى است كه خداوند در پرتو «صلح حديبيه» به پيامبرش داد.
اما «اتمام نعمت پروردگار» و «هدايت به جاده صاف و مستقيم» و «نصرت شكستناپذير الهى»، بعد از پيروزى «حديبيه» چيزى نيست كه بر