تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٤
مشخص سازيم و در مسيرش گام برداريم.
توجه به چند مقدمه مىتواند چراغها و نورافكنهائى بسازد كه اين مسير تاريك را براى ما روشن كند:
١- ما هميشه در كارهاى خود هدفى داريم، كه اين هدف معمولًا دفع كمبودها و نيازهاى ما است، حتى اگر به ديگرى خدمت مىكنيم، يا دست گرفتارى را مىگيريم و از گرفتارى نجات مىبخشيم، و يا حتى ايثار و فداكارى مىكنيم، آنها نيز، نوعى كمبود معنوى ما را بر طرف مىسازد، و نيازهاى مقدسى از ما را برآورده مىكند.
و چون در مورد صفات و افعال خدا غالباً گرفتار مقايسه با خويش مىشويم، گاه ممكن است اين تصور به وجود آيد كه، خداوند چه كمبودى داشت كه با خلقت ما مرتفع مىشد؟! و يا اگر در آيات فوق مىخوانيم هدف آفرينش انسان عبادت است، مىگوئيم: او چه نيازى به عبادت ما دارد؟
در حالى كه، اين طرز تفكر، ناشى از همان مقايسه صفات خالق و مخلوق و واجب و ممكن است.
ما به حكم اين كه وجودمان محدود است، براى رفع كمبودهايمان تلاش مىكنيم، و اعمالمان همه در اين مسير است، ولى درباره يك وجود نامحدود اين معنى امكان پذير نيست، بايد هدف افعال او را در غير وجود او جستجو كنيم.
او چشمهاى است فياض، و مبدئى است نعمتآفرين كه موجودات را در كنف حمايت خود مىگيرد، آنها را پرورش داده، از نقص به كمال مىبرد، اين است هدف واقعى عبوديت و بندگى ما، و اين است فلسفه عبادات و نيايشهاى ما كه همگى كلاسهاى تربيت براى تكامل ما است.
به اين ترتيب، نتيجه مىگيريم: هدف آفرينش ما پيشرفت و تكامل هستى