تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٨
است) بايد بر احرام خود باقى بمانند، سپس افزود: اگر من شتر قربانى نياورده بودم، «عمره» را تكميل مىكردم، و از احرام بيرون مىآمدم.
ولى گروهى از انجام اين دستور، سر باز زدند، و گفتند: چگونه ممكن است پيامبر صلى الله عليه و آله بر احرام خود باقى بماند، و ما از احرام بيرون آئيم؟ آيا زشت نيست كه ما به سوى مراسم حج بعد از انجام عمره برويم، در حالى كه قطرههاى آب غسل (جنابت) از ما فرو مىريزد.
پيامبر صلى الله عليه و آله از اين تخلف و بىانضباطى، سخت ناراحت شد و آنها را شديداً سرزنش كرد. «١»
٣- داستان «تخلف از لشكر اسامه» در آستانه وفات پيامبر صلى الله عليه و آله معروف است، كه حضرت به مسلمانان دستور داد: به فرماندهى «اسامة بن زيد» براى جنگ با روميان آماده شوند، و به مهاجران و انصار فرمود: با اين لشكر حركت كنند.
شايد مىخواست به هنگام رحلتش، مسائلى كه در امر خلافت واقع شد، تحقق نيابد، و حتى تخلفكنندگان از لشكر «اسامه» را لعن فرمود، اما با اين حال، گروهى از حركت سر باز زدند، به بهانه اين كه در اين شرائط خاص پيامبر صلى الله عليه و آله را تنها نمىگذاريم. «٢»
٤- داستان «قلم و دوات» در ساعات آخر عمر پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نيز، معروف و تكاندهنده است، و بهتر اين است كه: عين عبارت «صحيح مسلم» را در اينجا بياوريم:
لَمَّا حَضَرَ رَسُولُ اللَّهِ وَ فِى الْبَيْتِ رِجالٌ فِيْهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقالَ