تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٢
كرده است!.
***
و بالاخره، در آخرين پرسش، مىپرسد: آيا آنها خيال مىكنند حامى و ياورى دارند؟ «آيا براى آنها معبودى جز خدا است»؟ «أَمْ لَهُمْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ».
سپس مىافزايد: «منزه است خدا از آنچه براى او شريك قرار مىدهند» «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ».
بنابراين هيچ كس قادر به حمايت از آنها نيست.
به اين ترتيب، آنها را در برابر يك بازپرسى عجيب و يك رشته سؤالات زنجيرهاى يازدهگانه قرار مىدهد، و مرحله به مرحله، آنها را به عقبنشينى و تنزل از ادعاها وامىدارد، و سپس تمام راههاى فرار را به روى آنها مىبندد، و در بن بست كامل قرار مىدهد.
چه دلنشين است استدلالات قرآن، و طرح سؤالات و بازپرسى آن، كه اگر روح حقجوئى و حقطلبى در كسى باشد، در برابر آن تسليم مىشود.
جالب اين كه، در آيه اخير، براى نفى معبودهاى ديگر، دليلى ذكر نمىكند، و تنها به جمله «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» اكتفاء نموده است، اين به خاطر آن است كه بطلان ادعاى «الوهيت»، براى بتهائى كه از سنگ و چوب ساخته شده، و يا هر مخلوق ديگر با ضعفها و نيازهائى كه دارند، روشنتر از آن است كه نياز به شرح و گفتگو داشته باشد، به علاوه در آيات ديگر، كراراً براى ابطال اين موضوع، استدلال شده است.
***