تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٧
توانائى كند، برمىخيزد و نزاع را از سر مىگيرد.
بعضى از مفسران، از تعبير «بِالْعَدْل» استفاده كردهاند كه: اگر در ميان اين دو گروه حقى پايمال شده، يا خونى ريخته شده كه منشأ درگيرى و نزاع گشته است، بايد آن هم اصلاح شود، و گرنه «اصلاح بالعدل» نخواهد بود. «١»
و از آنجا كه تمايلات گروهى، گاهى افراد را به هنگام قضاوت و داورى به سوى يكى از «دو طايفه متخاصم» متمايل مىسازد، و بىطرفى داوران را نقض مىكند، قرآن در چهارمين و آخرين دستور، به مسلمانان هشدار داده كه: «قسط و عدل و نفى هر گونه تبعيض را رعايت كنيد، كه خداوند عدالتپيشهگان را دوست دارد» «وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ». «٢»
***
در آيه بعد، براى تأكيد اين امر و بيان علت آن مىافزايد:
«مؤمنان برادر يكديگرند، بنابراين در ميان دو برادر خود، صلح را بر قرار كنيد» «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ».
همان اندازه كه براى ايجاد صلح در ميان دو برادر نسبى، تلاش و كوشش مىكنيد، بايد در ميان مؤمنان متخاصم نيز براى برقرارى صلح به طور جدى و قاطع، وارد عمل شويد.
چه تعبير جالب و گيرائى؟ كه همه مؤمنان برادر يكديگرند، و نزاع و درگيرى ميان آنها را درگيرى ميان برادران ناميده، كه بايد به زودى جاى خود را