تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٠
نيست، و چنان كه در آيات بعد مىآيد، آنها صحنه معاد را با چشم خود مكرر در اين دنيا مىبينند، و جاى شك و ترديد ندارد.
لذا در پايان آيه مىافزايد: «چون آنها در مقام تكذيب بر آمدهاند، پيوسته ضد و نقيض مىگويند، در كار خود متحيرند و در امور مختلط گرفتارند» «فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ».
گاه پيامبر صلى الله عليه و آله را مجنون مىخوانند، گاه كاهن، و گاه شاعر.
گاه مىگويند: سخنان او «اساطِيْرُ الاوَّلِين» است.
گاه مىگويند: «بشرى به او تعليم مىدهد»!
گاه نفوذ كلماتش را نوعى «سحر» مىدانند.
و گاه مدعى مىشوند، ما هم مثل آن مىتوانيم بياوريم!
اين پراكندهگوئىها نشان مىدهد كه حق را دريافتهاند، و به دنبال بهانهجوئى هستند، و لذا هرگز روى يك حرف نمىايستند.
«مَرِيج» از ماده «مرج» (بر وزن حرج) به معنى امر «مختلط و مشوش و مشتبه» است، و لذا به زمينى كه گياهان مختلف و فراوان در آن روئيده «مَرْج» (مرتع) گفته مىشود.
***