تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣١
در ذيل همين آيات مورد بحث، صريحاً بتپرستى را مىكوبد، و آن را پيروى پندار خام و هواى نفس مىشمرد، و در آيات بعد نيز با صراحت و شدت تمام، عقائد بتپرستان را محكوم مىكند، و آن را نشانه بىايمانى و عدم علم و آگاهى آنها مىشمرد، و صريحاً به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مىدهد حسابش را از آنها جدا كند، و از آنان روى برتابد.
با اين حال، چگونه امكان دارد آن دو جمله از پيامبر صلى الله عليه و آله باشد، و يا مشركان آن قدر گرفتار حماقت باشند كه اين جمله را بشنوند، اما آيات بعد را كه با صراحت بتپرستى را در هم مىكوبد ناديده بگيرند، و سرانجام خوشحال شوند، و پس از خاتمه سوره، با مؤمنان سجده كنند؟!
حقيقت اين است كه سازندگان اين افسانه، آن را بسيار ناشيانه و بىمطالعه جعل كردهاند.
ممكن است به هنگام قرائت اين آيه: «أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى ...» از سوى پيغمبر صلى الله عليه و آله ناگهان، شيطان يا انسان شيطان صفتى از ميان جمع مشركان حاضر، آن دو جمله را افزوده باشد (چرا كه اين دو جمله تقريباً به صورت شعارى براى آنها درآمده بود، كه بدرقه نام بتهاى سهگانه مىكردند) و گروهى موقتاً به اشتباه افتاده باشند.
اما نه سجده كردن آنها در پايان اين سوره مفهومى دارد، و نه انعطاف پيامبر صلى الله عليه و آله در زمينه بتپرستى، چنان كه سراسر آيات قرآن و تاريخ زندگى او گوياى اين واقعيت است، كه او هرگز در مسأله مبارزه با بتپرستى در هر شكل و هر صورت، كمترين انعطافى نشان نداد، و هيچ پيشنهادى را در اين زمينه نپذيرفت؛ چرا كه تمام اسلام در توحيد و «لا الهَ الَّا اللَّهُ» خلاصه مىشد، و چگونه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىتواند بر سر محتواى اصلى اسلام به معامله پردازد؟!