تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٩
دادند و به جاى توبه و انابه به درگاه خدا، در غفلت و غرور فرو رفتند.
شاهد اين سخن آيه ٧٧ سوره «اعراف» است كه مىگويد: فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قالُوا يا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ: «سپس ناقه را پى كردند، و از فرمان پروردگارشان سرپيچى نمودند و گفتند: اى صالح! اگر از فرستادگان خدائى، آنچه ما را به آن تهديد مىكنى بياور»!
«صاعقه» و «صاقعه» هر دو قريب المعنى است، در اصل به معنى فرو ريختن توأم با صداى شديد است، با اين تفاوت كه «صاعقه» در اجسام آسمانى گفته مىشود، و «صاقعه» در اجسام زمينى، و به گفته بعضى از اهل لغت:
«صاعقه» گاهى به معنى «مرگ»، گاه به معنى «عذاب» و گاه به معنى «آتش» است، اين واژه غالباً به صداى شديدى كه از آسمان برمىخيزد و توأم با آتش مرگبارى است، گفته مىشود، كه هر سه معنى (مرگ، عذاب و آتش) در آن جمع است.
قبلًا نيز اشاره كردهايم، هنگامى كه ابرهائى كه داراى الكتريسته مثبت هستند به زمينى كه داراى الكتريسته منفى است نزديك شوند، جرقه عظيم الكتريكى از ميان اين دو برمىخيزد كه توأم با صداى وحشتناك و آتشى سوزان است، و محل وقوع آن را به لرزه درمىآورد.
در قرآن مجيد در آيه ١٩ «بقره» به روشنى در همين معنى به كار رفته است؛ زيرا بعد از آنكه سخن از ابر و باران و رعد و برق مىگويد، اضافه مىكند:
يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ: «منافقان، همچون رهگذرانى هستند كه در شب تاريك توأم با رعد و برق، از بيابان مىگذرند، و از ترس مرگ (و براى اين كه صداى صاعقه را نشنوند) انگشت را در گوش خود مىگذارند».