تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٨
است، افرادى پر حرف، فاقد احساس مسئوليت، و علاقمند به خورد و خوراكند.
اهل دنيا نه در نعمت، شكر خدا به جا مىآورند، و نه در مصائب صبورند.
خدمات فراوان در نظر آنها كم است، (و خدمات كم خودشان بسيار!)، خود را به انجام كارى كه انجام ندادهاند ستايش مىكنند، و چيزى را مطالبه مىكنند كه حق آنها نيست.
پيوسته از آرزوهاى خود سخن مىگويند، عيوب مردم را خاطر نشان مىسازند، و نيكىهاى آنها را پنهان»!
عرض كرد: «پروردگارا! آيا دنياپرستان غير از اين عيبى هم دارند»؟
فرمود: «اى احمد! عيب آنها اين است كه جهل و حماقت در آنها فراوان است، براى استادى كه از او علم آموختهاند تواضع نمىكنند، و خود را عاقل مىدانند، اما در نزد آگاهان، نادان و احمقند».
سپس، به اوصاف اهل آخرت و بهشتيان پرداخته، چنين ادامه مىدهد:
«آنها مردمى با حيا هستند، جهل آنها كم، منافعشان بسيار، مردم از آنها در راحتند و خود از دست خويش در تعب، و سخنانشان سنجيده است.
پيوسته حسابگر اعمال خويشند، و از همين جهت خود را به زحمت مىافكنند، چشمهايشان به خواب مىرود اما دلهايشان بيدار است، چشمشان مىگريد، و قلبشان پيوسته به ياد خدا است.
هنگامى كه مردم در زمره غافلان نوشته شوند، آنها از ذاكران نوشته مىشوند.
در آغاز نعمتها حمد خدا مىگويند، و در پايان شكر او را به جا مىآورند، دعايشان در پيشگاه خدا مستجاب، و تقاضايشان مسموع است، و فرشتگان از وجود آنها مسرورند ... مردم (غافل) در نزد آنها مردگان، و خداوند نزد آنها