تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٢
خداوند، فراهم آوردن زمينههاى رشد و هدايت است.
از يكسو، «رسول اللَّه» صلى الله عليه و آله را در ميان مردم قرار مىدهد، و «قرآن» كه برنامه هدايت و نور است را نازل مىكند، و از سوى ديگر، «عشق به ايمان» و «تنفر و بيزارى از كفر و عصيان» را به عنوان زمينهسازى در درون جانها به وديعه مىگذارد، ولى سرانجام تصميمگيرى را به خود آنها واگذار كرده، و تكاليف را در اين زمينه تشريع مىكند.
طبق آيات فوق، عشق به ايمان، و تنفر از كفر، در دل همه انسانها بدون استثناء وجود دارد، و اگر كسانى اين زمينهها را ندارند، از ناحيه تربيتهاى غلط و اعمال خودشان است، خدا در دل هيچ كس «حب عصيان» و «بغض ايمان» را نيافريده است.
***
٢- رهبرى و اطاعت
اين آيات، بار ديگر تأكيد مىكند كه وجود «رهبر الهى» براى نمو و رشد يك جمعيت لازم است، مشروط بر اين كه «مطاع» باشد، نه «مطيع»، پيروان، فرمان او را بر ديده گذارند، نه اين كه او را براى اجراى مقاصد و افكار محدود خود، تحت فشار قرار دهند.
نه تنها در مورد رهبران الهى اين اصل ثابت است، كه در «مديريت» و «فرماندهى»، همه جا اين امر بايد حكومت كند.
حاكميت اين اصل، نه به معنى استبداد رهبران است و نه ترك شورى، چنان كه در بالا نيز اشاره شد.
***