تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٢
چنگال دشمنان سپرده و از آنها حمايت نخواهد كرد!
«و سرانجام به هلاكت رسيديد»! «وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً».
چه هلاكتى از اين بدتر كه از شركت در اين سفر تاريخى، و «بيعت رضوان» و افتخارات ديگر محروم شديد، كه به دنبال آن رسوائى بزرگ بود، و در آينده عذاب دردناك آخرت. آرى، شما دلهاى مردهاى داشتيد كه گرفتار چنين سرنوشتى شديد.
از آنجا كه افراد ضعيف الايمان، يا منافق، مردمى ترسو، و راحت طلب، و طبعاً از جنگ و هر گونه درگيرى گريزانند، تحليلى كه درباره حوادث مىكنند، هيچ گونه با واقعيت تطبيق نمىكند، با اين حال، هميشه چنين تحليلى در نظرشان بسيار جالب است.
و به اين ترتيب، ترس، عافيتطلبى و فرار از زير بار مسئوليتها، سوء ظنها را در نظرشان واقعيتها جلوه مىدهد، و نسبت به همه چيز، بدبين هستند، حتى به پيامبر خدا و حتى نسبت به خدا!
در «نهج البلاغه» در فرمان «مالك اشتر» مىخوانيم: إِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ: «بخل و ترس و حرص، صفات نكوهيده مختلفى است، كه همه آنها در سوء ظن به خدا جمع است». «١»
داستان «حديبيه» و آيات مورد بحث، ظهور عينى همين معنى است، و نشان مىدهد، چگونه سوء ظن به پروردگار، از صفات زشتى همچون بخل و حرص و ترس سرچشمه مىگيرد.
***
از آنجا كه اين موضعگيرىهاى غلط، گاه از عدم ايمان سرچشمه مىگرفت،