تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٩
مىگويد: «اينها همه نامهائى است بىمحتوا، و اسمهائى است بىمسمى، كه شما و نياكانتان بدون هيچ دليل و مدرك انتخاب كردهايد»!
نه از خداى باران كه شما به اين نامش ناميدهايد، كارى ساخته است، و نه از خداى خيالى آفتاب و دريا و جنگ و صلح.
همه چيز، از ناحيه خدا است، و همه عالم هستى سر بر فرمان او هستند، و هماهنگى اين موجودات مختلف با يكديگر، بهترين دليل بر وحدت خالق آنهاست، كه اگر «آلهه» و خدايانى در كار بود، نه تنها اين هماهنگى وجود نداشت، بلكه به تضاد و فساد جهان مىانجاميد: «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا». «١»
***
٣- سرچشمه روانى بتپرستى
سرچشمههاى تاريخى بتپرستى را دانستيم، ولى بتپرستى از نظر روانى و فكرى سرچشمههاى ديگرى دارد، كه در آيات فوق به آن اشاره شده است، و آن پيروى از گمانهاى بىاساس و هواى نفس است.
پندار و خيالى است كه براى افراد نادان پيدا مىشود، و مقلدان، چشم و گوش بسته آن را از يكديگر مىگيرند، و نسل به نسل منتقل مىشود.
البته، معبودى همچون بت، كه هيچ گونه كنترل و نظارتى روى بندگان خود ندارد، نه معاد و رستاخيز و حساب و كتابى دارد، و نه بهشت و دوزخى، و به آنها كاملًا آزادى مىدهد، و تنها در مشكلات به سراغ او مىروند و به پندارشان از او استمداد مىجويند، با هوا و هوسهاى سركش به خوبى سازگار است، و ميدان را براى شهوات آنها مىگشايد.
اصولًا هواى نفس، خود بزرگترين و خطرناكترين بتها است و