تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦
١٨ لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً
١٩ وَ مَغانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَها وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً
ترجمه:
١٨- خداوند از مؤمنان- هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند- راضى و خشنود شد؛ خدا آنچه را در درون دلهايشان نهفته بود مىدانست؛ از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزى نزديكى به عنوان پاداش نصيب آنها فرمود.
١٩- و (همچنين) غنائم بسيارى كه آن را به دست مىآورند؛ و خداوند شكستناپذير و حكيم است.
تفسير:
خشنودى خدا از شركت كنندگان در بيعت رضوان
گفتيم: در ماجراى «حديبيه» سفرائى ميان «پيامبر» صلى الله عليه و آله و «قريش» رد و بدل شد، از جمله پيامبر صلى الله عليه و آله «عثمان بن عفان» را (كه از بستگان «ابو سفيان» بود و اين رابطه ظاهراً در انتخاب او تأثير داشت) به عنوان نماينده نزد مشركان «مكّه» و «اشراف قريش» فرستاد، تا آنها را از اين حقيقت آگاه كند كه مسلمانان به قصد جنگ نيامدهاند، بلكه هدفشان زيارت خانه خدا و احترام «كعبه» است، اما «قريش»، «عثمان» را موقتاً توقيف كردند، و به دنبال آن در بين مسلمانان شايع شد كه «عثمان» كشته شده، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من از اينجا حركت نمىكنم تا با اين گروه پيكار كنم.