تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٠
***
سرانجام، آخرين جملهاى كه درباره اين قوم سركش مىفرمايد، اين است كه: «آنها چنان بر زمين افتادند كه قدرت برخاستن نداشتند، و نتوانستند از كسى يارى بطلبند» «فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِيامٍ وَ ما كانُوا مُنْتَصِرِينَ».
آرى، صاعقه چنان آنها را غافلگير كرد، و بر زمين كوبيد كه نه خود ياراى برخاستن و دفاع از خويشتن داشتند، و نه قدرت ناله و فرياد و كمك طلبيدن، و در همين حال، جان دادند، و سرگذشتشان درس عبرتى براى ديگران شد.
آرى، «قوم ثمود» كه از قبائل معروف عرب بودند، و در سرزمين «حجر» (منطقهاى در شمال «حجاز») با امكانات و ثروت فراوان و عمر طولانى و بناهاى محكم زندگى داشتند، بر اثر سرپيچى از فرمان خدا، و سركشى و طغيان و شرك و ظلم و ستم نابود شدند، و آثارشان درس گويائى براى ديگران شد.
***
و در آخرين آيه مورد بحث، اشاره كوتاهى به سرنوشت پنجمين قوم، يعنى «قوم نوح» كرده مىفرمايد: «همچنين قوم نوح را پيش از آنها هلاك كرديم، چرا كه آنها قوم فاسقى بودند» «وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ». «١»
«فاسق» به كسى مىگويند كه از محدوده فرمان خداوند قدم بيرون گذارد، و آلوده به كفر و ظلم يا ساير گناهان شود.
تعبير «مِنْ قَبْلُ» (پيش از آنها) شايد اشاره به اين است كه «قوم فرعون»، «لوط»، «عاد» و «ثمود» سرگذشت اسفبار «قوم نوح» را كه قبل از آنها بودند، شنيده بودند، اما متأسفانه آنها را بيدار نكرده و خود به سرنوشتى مشابه آنها