تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٣
اين اثر روح طغيانگرى است كه براى بيرون كردن مردان حق از صحنه، به هر دروغ و تهمتى متوسل مىشوند، و چون پيامبران با معجزات و دستورات تازه به ميان اقوام مىآيند، بهترين برچسب را اين مىبينند كه آنها را به «سحر» و «جنون» متهم سازند. بنابراين عامل «وحدت عمل» آنها، همان روحيه واحد خبيث طغيانگرى آنها است.
***
باز براى تسلى خاطر و دلدارى بيشتر به پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «اكنون كه اين قوم طاغى و سركش، حاضر به شنيدن حق نيستند، از آنها روى بگردان» «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ».
و مطمئن باش كه تو وظيفه خود را به طور كامل انجام دادهاى، و «هرگز درخور سرزنش و ملامت نخواهى بود» «فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ».
اگر آنها حق را نپذيرند، غم مخور كه دلهاى شايستهاى در انتظار آن است.
اين جمله، در حقيقت يادآور آيات ديگرى است كه نشان مىدهد پيامبر صلى الله عليه و آله آن قدر دلسوز بود، كه گاه از عدم ايمان آنها، نزديك بود دق كند، چنان كه در آيه ٦ سوره «كهف» مىخوانيم: فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً: «گوئى مىخواهى خود را از غم و اندوه، به خاطر اعمال آنها هلاك كنى؛ چرا كه آنها به اين قرآن ايمان نياوردهاند».
البته يك رهبر راستين بايد چنين باشد.
***
مفسران گفتهاند: هنگامى كه اين آيه نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان اندوهگين شدند، و تصور كردند كه اين آخرين سخن در برابر مشركان است، وحى آسمانى قطع شده، و عذاب الهى به زودى فرا مىرسد، ولى چيزى نگذشت كه