تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٦
شأن نزول:
مفسران براى اين آيات شأن نزولهاى مختلفى نقل كردهاند از جمله اين كه:
جمله «لايَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ» درباره «ثابت بن قيس» (خطيب پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است كه گوشهايش سنگين بود، و هنگامى كه وارد مسجد مىشد، كنار دست پيامبر صلى الله عليه و آله براى او جائى باز مىكردند، تا سخن حضرت را بشنود، روزى وارد مسجد شد، در حالى كه مردم از نماز فراغت پيدا كرده، و جاى خود نشسته بودند، او جمعيت را مىشكافت و مىگفت: جا بدهيد! جا بدهيد! تا به يكى از مسلمانان رسيد، به او گفت: همينجا بنشين! او پشت سرش نشست، اما خشمگين شد، هنگامى كه هوا روشن گشت، «ثابت» به آن مرد گفت: كيستى؟ او نام خود را برد و گفت فلان كس هستم، «ثابت» گفت: فرزند فلان زن؟! و در اينجا نام مادرش را با لقب زشتى كه در جاهليت مىبردند، ياد كرد، آن مرد شرمگين شد و سر خود را به زير انداخت، آيه نازل شد و مسلمانان را از اين گونه كارهاى زشت نهى كرد.
و گفتهاند: «وَ لانِساءٌ مِنْ نِساءٍ» درباره «ام سلمه» نازل گرديد، كه بعضى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله او را به خاطر لباس مخصوصى كه پوشيده بود، يا به خاطر كوتاهى قدش، مسخره كردند، آيه نازل شد و آنها را از اين عمل باز داشت.
و نيز گفتهاند: جمله «وَ لايَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً» درباره دو نفر از اصحاب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است كه رفيقشان «سلمان» را غيبت كردند؛ زيرا او را به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاده بودند تا غذائى براى آنها بياورد، پيامبر صلى الله عليه و آله «سلمان» را به سراغ «اسامة بن زيد» كه مسئول «بيت المال» بود فرستاد، «اسامه» گفت: الان چيزى ندارم، آن دو نفر از «اسامه» غيبت كردند و گفتند: او بخل ورزيده و درباره «سلمان» گفتند: اگر او را به سراغ چاه «سميحه» (چاه پر آبى بود) بفرستيم، آب