تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٥
ما است.
اساساً اصل آفرينش، يك گام تكاملى عظيم است، يعنى چيزى را از عدم به وجود آوردن، و از نيست هست كردن، و از صفر به مرحله عدد رساندن.
و بعد از اين گام تكاملى عظيم، مراحل ديگر تكامل شروع مىشود، و تمام برنامههاى دينى و الهى در همين مسير است.
٢- در اينجا سؤالى پيش مىآيد: اگر هدف خلقت «جود» بر بندگان است، نه سود براى آفريدگار، و اين «جود» از طريق تكامل انسانها است، چرا اين خداوند جواد و كريم، از آغاز بندگان را كامل نيافريد؟ تا همگى در جوار قرب او جاى گيرند، و از بركات نزديكى به ذات پاكش بهرهور شوند؟
جواب اين سؤال روشن است: تكامل انسانى چيزى نيست كه بتوان آن را به «اجبار» آفريد، بلكه راه طولانى و درازى است كه انسانها بايد با پاى خود آن را طى كنند، و با اراده و تصميم و افعال اختيارى خويش، طرح آن را بريزند.
اگر از كسى به اجبار و با زور سرنيزه، مبلغ هنگفتى براى ساختن يك بيمارستان بگيرند، اين عمل هيچ اثر اخلاقى و تكامل روحى براى او دارد؟
مسلماً نه، اما اگر به اراده و ميل خويش، حتى يك ريال به چنين هدف مقدسى كمك كند، به همان نسبت راه كمال اخلاقى را پيموده است.
از اين سخن، چنين نتيجه مىگيريم: خداوند بايد با اوامر و تكاليف و برنامههاى تربيتى كه به وسيله پيامبران او و نيروى عقل، ابلاغ مىشود، اين مسير را براى ما مشخص كند، و ما با اختيار و اراده خويش اين راه را بپيمائيم.
٣- باز در اينجا سؤال ديگرى مطرح است كه: وقتى بعضى توضيحات بالا را مىشنوند مىگويند: بسيار خوب، هدف از آفرينش ما تكامل انسانى، يا به تعبير