تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٣
عاملى است براى كشف اسرار و رازهاى نهانى مردم، و اسلام هرگز اجازه نمىدهد كه رازهاى خصوصى آنها فاش شود.
و به تعبير ديگر، اسلام مىخواهد مردم در زندگى خصوصى خود از هر نظر در امنيت باشند. بديهى است اگر اجازه داده شود هر كس به جستجوگرى درباره ديگران بر خيزد، حيثيت و آبروى مردم بر باد مىرود، و جهنمى به وجود مىآيد كه همه افراد اجتماع در آن معذب خواهند بود.
البته اين دستور، منافاتى با وجود دستگاههاى اطلاعاتى در حكومت اسلامى براى مبارزه با توطئهها نخواهد داشت، ولى اين بدان معنى نيست كه اين دستگاهها حق دارند در زندگى خصوصى مردم جستجوگرى كنند، چنان كه به خواست خدا شرح داده خواهد شد.
و بالاخره در سومين و آخرين دستور، كه در حقيقت معلول و نتيجه دو برنامه قبل است مىفرمايد: «هيچ كدام از شما ديگرى را غيبت نكند» «وَ لايَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً».
و به اين ترتيب گمان بد، سرچشمه تجسس، و تجسس، موجب افشاى عيوب و اسرار پنهانى، و آگاهى بر اين امور، سبب غيبت مىشود، كه اسلام از معلول و علت، همگى نهى كرده است.
و براى اين كه قبح و زشتى اين عمل را كاملًا مجسم كند، آن را در ضمن يك مثال گويا ريخته، مىگويد: «آيا هيچ يك از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد»؟! «أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً».
«به يقين همه شما از اين امر كراهت داريد» «فَكَرِهْتُمُوهُ».
آرى، آبروى برادر مسلمان، همچون گوشت تن او است، و ريختن اين آبرو به وسيله غيبت، و افشاى اسرار پنهانى، همچون خوردن گوشت بدن او است، و