تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٧
***
«ابراهيم شخصاً اين غذا را براى ميهمانان آورد و نزديك آنها گذارد» «فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ».
ولى، با كمال تعجب مشاهده كرد: آنها دست به سوى غذا نمىبرند، «گفت:
آيا غذا نمىخوريد»؟! «قالَ أَ لاتَأْكُلُونَ».
***
ابراهيم عليه السلام تصور مىكرد آنها از جنس بشرند «و هنگامى كه ديد دست به سوى غذا نمىبرند در دل احساس وحشت كرد» «فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً».
زيرا در آن زمان- و امروز هم در ميان بسيارى از اقوام كه پاىبند به اخلاق سنتى هستند- هر گاه كسى از غذاى ديگرى بخورد، به او آزارى نمىرساند و خيانتى نمىكند، و آنجا كه نمك خورند، نمكدان را نمىشكنند، و لذا اگر ميهمان دست به غذا نبرد، اين گمان پيدا مىشد كه او براى كار خطرناكى آمده است. اين ضرب المثل نيز در عرب معروف است كه مىگويند: مَنْ لَمْيَأْكُلْ طَعامَكَ لَمْيَحْفَظْ ذِمامَكَ: «كسى كه غذاى تو را نخورد، به پيمان تو وفا نخواهد كرد».
«ايجاس» از ماده «وجس» (بر وزن مكث)، در اصل به معنى صداى مخفى است، به همين مناسبت «ايجاس» به معنى احساس پنهانى و درونى آمده، گوئى، انسان صدائى را از درون خود مىشنود، و هنگامى كه با «خيفة» همراه شود، به معنى احساس ترس است.
در اينجا ميهمانان- همان گونه كه در سوره «هود»، آيه ٧٠ آمده است- «به او گفتند: نترس» و اطمينان خاطر دادند «قالُوا لاتَخَفْ».
سپس مىافزايد: «او را بشارت به تولد پسرى دانا دادند» «وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ