تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٠
اوهام و خرافات» است، منظور از اين كلمه در آيات مورد بحث همين معنى است.
معنى ديگر: گمانهائى است كه معقول و موجه است و غالباً مطابق واقع و مبناى كار عقلا در زندگى روزمره مىباشد، مانند شهادت شهود در محكمه و دادگاه، يا «قول اهل خبره» و يا «ظواهر الفاظ» و امثال آن، كه اگر اين گونه گمانها را از زندگى بشر برداريم، و تنها تكيه بر يقين قطعى كنيم، نظام زندگى به كلى متلاشى مىشود.
بدون شك، اين قسم از ظن، داخل در اين آيات نيست، و شواهد فراوانى در خود اين آيات بر اين معنى وجود دارد، و به تعبير ديگر، قسم دوم در حقيقت يك نوع علم عرفى است نه گمان، بنابراين كسانى كه به اين آيه (إِنَّ الظَّنَّ لايُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً) و مانند آن براى نفى حجيت «ظن» به طور كلى استدلال كردهاند، قابل قبول نيست.
اين نكته نيز قابل توجه است كه، «ظن» در اصطلاح فقهاء و اصوليين، به معنى اعتقاد راجح است (اعتقادى كه يك طرف احتمال در نظر انسان ترجيح داشته باشد) ولى در لغت مفهوم گستردهاى دارد كه حتى به «وهم» و احتمالات ضعيف نيز گفته مىشود، و ظن بت پرستان از همين قبيل بود، خرافهاى به صورت يك احتمال ضعيف در مغزشان ظاهر مىشد، سپس هواى نفس به فعاليت برمىخاست، و آن را تزيين مىكرد، و احتمال ديگر را كه در مقابل آن قرار داشت و قوىتر بود به دست فراموشى مىسپرد، و تدريجاً به صورت يك اعتقاد راسخ درمىآمد، در حالى كه هيچ پايهاى نداشت.
***
سپس، براى اين كه روشن كند اين گروه اهل استدلال و منطق نيستند، و