تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٤
از اين گونه كارها نهى كرد. «١»
و اما در مورد آيه دوم، گفتهاند: گروهى از طايفه «بنى تميم» و اشراف آنها، وارد «مدينه» شدند، هنگامى كه داخل مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله گشتند، صدا را بلند كرده، از پشت حجرههائى كه منزلگاه پيامبر صلى الله عليه و آله بود فرياد زدند: يا مُحَمَّدُ اخْرُجْ الَيْنا!: «اى محمّد! بيرون بيا»! اين سر و صداها و تعبيرات نامؤدبانه، پيامبر صلى الله عليه و آله را ناراحت ساخت، هنگامى كه بيرون آمد، گفتند: آمدهايم با تو مفاخره كنيم! اجازه ده، تا «شاعر» و «خطيب ما» افتخارات قبيله «بنى تميم» را بازگو كند، پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه داد.
نخست، خطيب آنها برخاست و از فضائل خيالى طائفه «بنى تميم» مطالب بسيارى گفت.
پيامبر صلى الله عليه و آله به «ثابت بن قيس» «٢»
فرمود پاسخ آنها را بده، او برخاست خطبه بليغى در جواب آنها ايراد كرد، به طورى كه خطبه آنها را از اثر انداخت!
سپس «شاعر» آنها برخاست و اشعارى در مدح اين قبيله گفت، كه «حسان بن ثابت» شاعر معروف مسلمان، پاسخ كافى به او داد.
در اين هنگام، يكى از اشراف آن قبيله بنام «اقرع» گفت: اين مرد خطيبش از خطيب ما تواناتر، و شاعرش از شاعر ما لايقتر است، و آهنگ صداى آنها نيز از ما برتر مىباشد.
در اين موقع، پيامبر صلى الله عليه و آله براى جلبِ قلب آنها، دستور داد: هداياى خوبى به