تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٩
نيز چنين است.
نكته مهمى را كه اين آيات تعقيب مىكند اين است كه، «قريش» ننشينند و بگويند: افسوس كه ما قيام نكرديم، و اين گروه اندك را در هم نكوبيديم، افسوس كه صيد به خانه آمد و از آن غفلت كرديم، افسوس! و افسوس!
ابداً چنين نيست، گرچه مسلمانان نسبت به آنها اندك بودند، و دور از وطن و مأمن، و فاقد سلاح كافى، ولى با اين حال اگر درگيرى واقع شده بود، باز هم به بركت نيروى ايمان و نصرت الهى، پيروزى از آن آنها بود، مگر در «بدر» يا در «احزاب» نفرات آنها كمتر و تجهيزات دشمن بيشتر نبود؟ چگونه در هر دو مورد، شكست دامان دشمن را گرفت؟
به هر حال، بيان اين واقعيت، مايه تقويت روحيه مؤمنان، و تضعيف روحيه دشمنان، و پايان دادن به «اگر» و «مگر» منافقان بود، و نشان داد كه حتى در شرائط نابرابر از نظر ظاهر، اگر پيكارى رخ دهد، پيروزى از آن مؤمنان خالص است!
***
نكته ديگرى كه در اين آيات تبيين شده، اين است كه مىفرمايد: «او كسى است كه دست كفار را از شما در دل «مكّه» باز داشت، و دست شما را از آنها، بعد از آنكه شما را بر آنها پيروز كرد، و خداوند نسبت به آنچه انجام مىدهيد بينا است» «وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً».
به راستى، اين ماجرا مصداق روشن «فتح المبين» بود، همان توصيفى كه قرآن براى آن برگزيده: جمعيتى محدود، بدون تجهيزات كافى جنگى، وارد سرزمين دشمن شوند، دشمنى كه بارها به «مدينه» لشكر كشى كرده، و تلاش