تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦١
سرخ بر اعتقاد معروفى كه ميان مسيحيان رائج بوده و هست مىكشد، كه مىگويند: خداوند فرزندش مسيح عليه السلام را به دنيا فرستاد تا بالاى دار رود، و زجر و شكنجه بيند و بار گناه گنهكاران را بر دوش كشد!
همچنين اعمال زشت گروهى از كشيشان را كه در قرون وسطى، مغفرتنامه و اوراق استحقاق بهشت را مىفروختند، و امروز هم به مسأله گناهبخشى ادامه مىدهند، محكوم مىنمايد.
منطق عقل نيز همين را اقتضاء مىكند كه «هر كسى مسئول اعمال خويش، و منتفع به اعمال خويش باشد».
اين اعتقاد اسلامى سبب مىشود كه انسان به جاى پناه بردن به خرافات، و يا گناه خويش را به گردن اين و آن افكندن، به سراغ سعى و تلاش و كوشش در اعمال خير برود، و از گناه بپرهيزد، و هر گاه لغزشى براى او رخ داد و خطائى دامان او را گرفت، برگردد و توبه كند و جبران نمايد.
تأثير تربيتى اين عقيده در انسانها كاملًا روشن و غير قابل انكار است، همان گونه كه اثر مخرب آن عقائد جاهلى نيز بر كسى پوشيده نيست.
درست است كه اين آيات ناظر به سعى و تلاش براى آخرت و مشاهده پاداش آن در سراى ديگر است، ولى ملاك و معيار اصلى آن، دنيا را نيز در بر مىگيرد، به اين معنى كه افراد با ايمان نبايد در انتظار ديگران بنشينند كه براى آنها كار كنند، و مشكلات جامعه آنها را حل نمايند. بلكه خود دامن همت به كمر زده، به سعى و تلاش و كوشش برخيزند.
از اين آيات، يك اصل حقوقى در مسائل جزائى نيز استفاده مىشود، كه هميشه كيفرها دامان گنهكاران واقعى را مىگيرد، و كسى نمىتواند كيفر ديگرى را بر ذمه بگيرد.