تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤١
حب دنيا و فراموش كردن ياد خدا آنها را در لجنزار اين موهومات و خرافات غوطهور ساخته، مىافزايد: «چون چنين است، از كسانى كه از ياد ما اعراض كردهاند، و جز زندگى مادى دنيا را نمىخواهند و نمىجويند، روى بگردان» و به آنها اعتنا مكن كه شايسته سخن نيستند! «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْيُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا».
منظور از «ذكر خدا»، به عقيده بعضى از مفسران، «قرآن» است، و گاه احتمال داده شده كه منظور، «دلائل منطقى و عقلى» است كه انسان را به خدا مىرساند، و نيز احتمال دادهاند، همان «ياد خدا» است كه نقطه مقابل غفلت است.
ولى، ظاهر اين است كه اين تعبير، مفهوم گستردهاى دارد، كه هر گونه توجه به خدا را چه از طريق قرآن، و دليل عقل، و چه از طريق سنت، و ياد قيامت شامل مىگردد.
ضمناً اين نكته نيز از آيه استفاده مىشود كه، رابطهاى در ميان غفلت از ياد خدا، و اقبال به ماديات، و زرق و برق دنيا، وجود دارد، و قابل توجه اين كه: در ميان اين دو، تأثير متقابل است، غفلت از ياد خدا، انسان را به سوى دنياپرستى سوق مىدهد، همان گونه كه دنياپرستى، انسان را از ياد خدا غافل مىسازد، و اين هر دو با هواپرستى همراه است، و طبعاً خرافاتى كه هماهنگ با آن باشد، در نظر انسان جلوه مىكند، و تدريجاً تبديل به يك اعتقاد مىشود.
شايد نياز به تذكر نداشته باشد، كه امر به اعراض از اين گروه، هرگز منافاتى با تبليغ رسالت كه وظيفه اصلى پيامبر صلى الله عليه و آله است ندارد؛ چرا كه تبليغ و انذار و بشارت، مخصوص مواردى است كه حداقل احتمال تأثير وجود داشته باشد، آنجا كه يقين به عدم تأثير است، نبايد نيروها را به هدر داد، و بعد از اتمام