تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٨
***
٢- اسمهاى بىمسمى!
يكى از قديمترين سرچشمههاى شرك و دوگانه پرستى يا چند گانه پرستى، تنوع موجودات عالم است، از آنجا كه افراد كوتهفكر نمىتوانستند باور كنند اين همه موجودات گوناگون و متنوعى كه در آسمان و زمين است، مخلوق خداوند يگانه مىباشد، (زيرا مقياس را خودشان قرار مىدادند، كه هميشه در يك يا تعداد محدودى از كارها تسلط و مهارت داشتند) لذا براى هر نوعى از انواع موجودات، خدائى قائل بودند، كه از آن تعبير به «رب النوع» مىكردند، مانند رب النوع دريا، رب النوع صحرا، رب النوع باران، رب النوع آفتاب، رب النوع جنگ، و رب النوع صلح!
اين خدايان پندارى، كه گاه از آنها به عنوان فرشتگان نيز ياد مىكردند، به عقيده آنها حكمرانان اين جهان بودند، و در هر قسمت مشكلى پيدا مىشد، به رب النوع آن پناه مىبردند، سپس از آنجا كه رب النوعها موجودات محسوسى نبودند، تمثالهائى براى آنها ساخته و آنها را عبادت مىكردند.
اين عقايد خرافى از «يونان» به مناطق ديگر، و سرانجام به محيط «حجاز» منتقل شد، ولى از آنجا كه عرب به خاطر توحيد ابراهيمى كه در ميان آنها به يادگار مانده بود، نمىتوانست وجود «اللَّه» را منكر شود، اين عقائد را به هم آميخت، و در عين عقيده به وجود خداوند متعال، اعتقاد به فرشتگانى پيدا كرد كه رابطه آنها با خدا، رابطه دختر و پدر بود، و بتهاى سنگى و چوبى را مظهر و تمثالهائى از آن مىدانست.
قرآن در يك عبارت كوتاه اما كوبنده و پر قدرت، كه در آيات فوق خوانديم