تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٠
تفسير كنيم، تمام اين مشكلها برطرف خواهد شد.
توضيح اين كه: بدون شك، رؤيت حسى در مورد خداوند، نه در دنيا، و نه در آخرت امكانپذير نيست، چرا كه لازمه آن جسمانيت و مادى بودن است، همچنين لازمه آن تغيير و تحول و فسادپذير بودن، و نياز به زمان و مكان داشتن است، و ذات واجب الوجود از همه اين امور مبرّا است.
ولى، خدا را از طريق ديد دل و عقل مىتوان مشاهده كرد، و اين همان است كه اميرمؤمنان على عليه السلام در پاسخ «ذعلب يمانى» به آن اشاره فرمود: لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ: «چشمها با مشاهده حسى هرگز او را نديده، ولى دلها با حقيقت ايمان او را دريافتهاند». «١»
اما بايد توجه داشت كه «ديد باطنى» بر دو گونه است: يكى «ديد عقلانى» است، كه از طريق استدلال حاصل مىشود، و ديگرى مقام «شهود قلبى» است، كه دركى مافوق درك عقل، و ديدى ماوراء ديد آن است.
اين مقامى است كه آن را مقام «استدلال» نبايد نام گذاشت، بلكه مقام «مشاهده» است، اما مشاهدهاى با دل، و از طريق درون، اين مقامى است كه براى «اولياء اللَّه» با تفاوت مراتب و سلسله درجات، رخ مىدهد، زيرا شهود باطنى نيز مراتب و درجات بسيارى دارد، البته درك حقيقت آن براى كسانى كه به آن نرسيدهاند، مشكل است.
از آيات فوق، با توجه به قرائنى كه ذكر شد، مىتوان اين چنين استفاده كرد كه، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در عين اين كه داراى مقام شهود بود، در طول عمر مباركش، دو مرتبه چنان اوج گرفت كه به مقام «شهود كامل» نائل گرديد.
يكى احتمالًا در آغاز بعثت بود، و ديگرى به هنگام معراج، آن چنان به خدا