تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٦
گشت (و تمامى شرق و غرب را پوشانده بود، و آن چنان با عظمت بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به هيجان آمد) و هم او بود كه به پيامبر نزديك شد، تا آن حد كه فاصله چندانى ميان آنها نبود، و تعبير به «قاب قوسين» كنايه از نهايت نزديكى است.
مرتبه دوم، در جريان معراج پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه در آيات آينده از آن گفتگو شده است، و به خواست خدا درباره آن سخن خواهيم گفت.
بعضى از مفسران كه اين نظر را برگزيده، تصريح كردهاند ديدار اول پيامبر صلى الله عليه و آله با جبرئيل به صورت اصليش، در كنار غار «حرا» در «جبل النور» واقع شده. «١»
ولى اين تفسير، با تمام طرفدارانى كه دارد، خالى از اشكالات مهمى نيست زيرا:
١- در آيه «فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى» (آنچه وحى كردنى بود بر بندهاش وحى كرد)، مسلماً مرجع ضميرها (مخصوصاً ضمير «عبده») خدا است، در حالى كه اگر «شديد القوى» به معنى «جبرئيل» باشد، تمام ضميرها به او باز مىگردد، درست است كه مىتوان از قرائن خارج فهميد كه حساب اين آيه از بقيه جدا است، ولى به هم خوردن يكنواختى آيات و مرجع ضميرها، مسلماً خلاف ظاهر است.
٢- «شديد القوى» به معنى كسى كه تمام قدرتهايش فوقالعاده است، تنها مناسب ذات پاك پروردگار است، درست است كه در آيه ٢٠ سوره «تكوير» از «جبرئيل» به عنوان «ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِى الْعَرْشِ مَكِينٍ» ياد شده، ولى ميان «شديد القوى» كه مفهوم عام و گستردهاى دارد، با «ذى قوة» كه «قوة» در آن به صورت مفرد و نكره ذكر شده، تفاوت بسيار است.