تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٨
ياد شده است.
تكيه بر غروب آنها، در حالى كه طلوع آنها بيشتر جلب توجه مىكند، به خاطر آن است كه غروب ستارگان، دليل بر حدوث آنها مىباشد، و نيز دليلى است بر نفى عقيده ستارهپرستان، همان گونه كه در داستان «ابراهيم» عليه السلام آمده است: فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ: «هنگامى كه تاريكى شب او را پوشانيد، ستارهاى مشاهده كرد، گفت: آيا اين خداى من است؟ اما هنگامى كه غروب كرد، گفت: من غروبكنندگان را دوست ندارم»!. «١»
اين معنى نيز قابل توجه است كه مسأله «طلوع»، در ريشه لغتِ «نجم» افتاده، چرا كه به گفته «راغب» در «مفردات»، اصل «نجم» همان «كوكب طالع» است، و به خاطر همين است كه از «روئيدن گياه در زمين»، و «دندان در دهان»، و «آشكار شدن نظريهاى در ذهن»، تعبير به «نجم» مىشود.
به اين ترتيب، خداوند هم سوگند به طلوع ستارگان ياد كرده، و هم غروب آنها؛ چرا كه دليل بر حدوث و اسارتشان در چنگال قوانين خلقت است. «٢»
***
اما ببينيم اين سوگند براى چه ياد شده است؟ آيه بعد چنين توضيح مىدهد:
«هرگز دوست شما (محمّد) منحرف نشده، و مقصد را گم نكرده است» «ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى».
او هميشه در مسير حق گام بر مىدارد، و در گفتار و كردارش كمترين انحرافى نيست.