تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٦
بىنهايت فقر و نياز، بىنيازى به وجود مىآيد؟
بنابراين، راهى جز قبول احتمال پنجم يعنى خالقيت واجب الوجود باقى نمىماند (باز هم دقت كنيد).
و از آنجا كه ركن اصلى اين برهان، نفى همان احتمال اول و دوم است، قرآن به همان قناعت كرده.
اكنون مىبينيم كه در عبارت كوتاهى چه استدلالى نهفته شده است.
***
آيه بعد، به سؤال ديگرى كه درباره ادعائى كه در مرحله پائينتر قرار دارد، پرداخته مىگويد: «آيا آنها آسمانها و زمين را آفريدهاند» «أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ».
اگر بىعلت به وجود نيامدهاند، و نيز خود علت خويش نبودهاند، آيا واجب الوجود و خالق آسمانها و زميناند؟ و اگر مبدأ عالم هستى نيستند، آيا خداوند امر خلقت آسمان و زمين را به آنها واگذارده؟ و به اين ترتيب مخلوقى هستند كه خود فرمان خلقت دارند؟
مسلماً آنها هرگز نمىتوانند چنين ادعاى باطلى كنند، لذا در دنباله همين سخن مىافزايد: «بلكه آنها لجوج و معاندند، و نمىخواهند يقين و ايمان بياورند» «بَلْ لايُوقِنُونَ».
آرى، آنها دنبال بهانهاى براى فرار از ايمانند.
***
و اگر مدعى اين امور نيستند، و در امر خلقت نصيبى ندارند «آيا خزائن پروردگارت نزد آنهاست»؟! «أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَبِّكَ». «١»