تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٧
مىگوئيم: براى قرب به پروردگار! يعنى اين هدف نهائى است، و به تعبير ديگر، ما همه چيز را براى تكامل و قرب به خدا مىخواهيم، اما قرب به خدا را براى خودش (يعنى براى قرب به پروردگار).
٤- دگر بار، سؤالى در اينجا مطرح مىشود، معروف است در حديثى آمده، خداوند مىفرمايد: كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَاحْبَبْتُ انْ أُعْرَفُ وَ خَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَىْ أُعْرَفَ: «من گنجى پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلائق را آفريدم تا شناخته شوم». «١»
اين حديث با آنچه گفتيد چه تناسبى دارد؟
در پاسخ مىگوئيم: بر فرض صحت حديث و گذشته از اين كه اين حديث يك خبر واحد است و در مسائل عقيدتى خبر واحد كارساز نيست، مفهوم حديث اين است كه شناخت خداوند براى خلق، وسيله تكامل آنها است، يعنى من دوست داشتم كه فيض رحمتم همه جا را بگيرد، به همين جهت خلائق را آفريدم، و براى سير كمالى آنها، راه و رسم معرفتم را به آنان آموختم؛ چرا كه معرفت و شناخت من رمز تكامل آنها است.
آرى، بندگان بايد ذات خداوند را كه منبع همه كمالات است بشناسند، خود را با كمالات او تطبيق دهند، و پرتوى از آن را در وجود خويش فراهم سازند، تا جرقهاى از آن صفات كمال و جلال در وجودشان بدرخشد، كه تكامل و قرب به خدا، جز از طريق تخلق به اخلاق او ممكن نيست، و اين تخلق فرع بر شناخت است (دقت كنيد).
٥- با توجه به آنچه در فرازهاى بالا گفتيم، به نتيجهگيرى نهائى نزديك مىشويم و مىگوئيم: «عبادت» و «عبوديت خدا» يعنى در مسير خواست او گام