تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٦
ديگر قرب به پروردگار و حركت وجودى ناقص، به سوى وجودى بىنهايت كامل بوده است، ولى هدف از اين تكامل چيست؟
پاسخ اين سؤال نيز با اين جمله روشن مىشود كه: تكامل، هدف نهائى و يا به تعبير ديگر «غاية الغايات» است.
توضيح اين كه: اگر از محصلى سؤال كنيم براى چه درس مىخوانى؟
مىگويد: براى اين كه به دانشگاه راه يابم.
باز اگر سؤال كنيم دانشگاه را براى چه مىخواهى؟ مىگويد: براى اين كه فى المثل دكتر يا مهندس لايقى شوم.
مىگوئيم: مدرك دكترا و مهندسى را براى چه مىخواهى؟ مىگويد: براى اين كه فعاليت مثبتى كنم و هم درآمد خوبى داشته باشم.
باز مىگوئيم: درآمد خوب را براى چه مىخواهى؟ مىگويد: براى اين كه زندگى آبرومند و مرفهى داشته باشم.
سرانجام مىپرسيم: زندگى مرفه و آبرومند براى چه مىخواهى؟
در اينجا مىبينيم لحن سخن او عوض مىشود و مىگويد: خوب، براى اين كه زندگى مرفه و آبرومندى داشته باشم، يعنى همان پاسخ سابق را تكرار مىكند.
اين، دليل بر آن است كه او به پاسخ نهائى، و به اصطلاح به «غاية الغايات» كار خويش رسيده، كه ماوراى آن پاسخ ديگرى نيست، و هدف نهائى را تشكيل مىدهد. اين در مسائل زندگى مادى.
در زندگى معنوى نيز، مطلب همين گونه است، وقتى گفته مىشود: آمدن انبياء و نزول كتب آسمانى، و تكاليف و برنامههاى تربيتى براى چيست؟
مىگوئيم: براى تكامل انسانى و قرب به خدا.
و اگر سؤال كنند: تكامل و قرب پروردگار براى چه منظورى است؟