تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٠
بنابراين «عبوديت»، نهايت اوج تكامل يك انسان و قرب او به خدا است.
«عبوديت»، نهايت تسليم در برابر ذات پاك او است.
«عبوديت»، اطاعت بى قيد و شرط و فرمانبردارى در تمام زمينههاست.
و بالاخره «عبوديت» كامل آن است كه: انسان جز به معبود واقعى يعنى كمال مطلق، نينديشد، جز در راه او گام بر ندارد، و هر چه غير او است فراموش كند، حتى خويشتن را!
و اين است هدف نهائى آفرينش بشر، كه خدا براى وصول به آن، ميدان آزمايشى فراهم ساخته و علم و آگاهى به انسان داده، و نتيجه نهائيش نيز غرق شدن در «اقيانوس رحمت» او است.
***
نكتهها:
١- خدا غنى مطلق است
جمله «ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ»، در حقيقت اشاره به غناى پروردگار، از هر كس و هر چيز است، و اگر بندگان را به عبوديت خويش دعوت مىكند، براى اين نيست كه «سودى» كند، بلكه مىخواهد بر آنها «جودى» كند، به عكس مسأله «عبوديت» در ميان انسانها؛ زيرا بردگان را براى اين انتخاب مىكردند كه تحصيل درآمد و رزق و روزى براى آنها كند، و يا در خانه مشغول خدمت و اطعام و پذيرائى گردد، و در هر دو حال، سودش عايد آنها شود، و اين ناشى از نياز و احتياج انسان است، ولى، اينها همه درباره خداوند بى معنى است؛ چرا كه نه تنها از همگان بىنياز است، بلكه نياز همگان را از لطف و كرمش تأمين مىكند، و رزاق همه او است.
***